تبليغاتX
وبلایت فرهنگی تاهنر آهنگ محسن احمدی

وبلایت فرهنگی تاهنر آهنگ محسن احمدی

از هنر تا هنر

یکی از شیر زنان ایران که در بین هنرمندان معاصر نقش مهمی داشته است قمرالملوک وزیری می باشد که سالیان دراز ستاره درخشان آسمان هنر ایران بود. صدای رسای قمر که از نخستین زنان خواننده ایران در دوران معاصر کشور ما بود علاقمندان شیدایی نظیر تیمورتاش و عارف داشت که استاد مرتضی نی داود توانست او را کشف کند و از این خواننده اشعار مذهبی، هنرمندی بسازد که سالیان دراز نامش در هر محفل و مجمعی ورد زبان ها بود.
قمر در کودکی پدر و مادرش را از دست داد و با مادر بزرگ خود زندگی می کرد. نزدیکی با مادربزرگ که خواننده اشعار مذهبی بود نخستین انگیزهً رغبت او به خواندن شد. ابتدا نزد یک معلم گمنام و همچنان ناشناخته، به فراگیری آواز پرداخت و پس از آن با مرتضی نی داود آشنائـی پیدا کرد. راهیابی به محضر این استاد از یک سو قمر را با ردیف موسیقی ملی آشنا کرد و از سوی دیگر راهش را برای کسب تجربیات بعدی از استادان دیگر هموار ساخت. مرتضی نی داود درباره نخستین برخورد خود با قمر چینین می گوید که: " ... اولین بار که قمر را دیدم سنش خیلی کم بود. در حدود هفده یا هجده سال داشت. این دیدار در محفلی پیش آمد که من هم به آن دعوت شده بودم. یکی از حاضران ساز می زد ولی من هیچ از طرز نواختنش خوشم نیامد. اما همین که قمر شروع به خواندن کرد به واقعیت عجیبی پی بردم. صدای این خانم جوان به قدری نیرومند و رسا بود که نمی شد باور کرد ... " همین آشنائی نخستین بود که پس از دو سال پای قمر را به کلاس نی داود باز کرد. کار پیشرفت قمر در مدتی کوتاه به آنجا رسید که کمپانی
" هیزماسترزویس " به خاطر ضبط صدای او دستگاه صفحه پر کنی به تهران آورد. بعد از آن کمپانی " پولیفون " هم آمد و کمپانی های دیگر و به قول نی داود، قمر این همه اهمیت پیدا کرده بود.


قمرالملوک وزیری پس از شیدا و عارف در موسیقی نوین ایران رخ نمود ولی بی تردید نقشی دشوارتر و دلیرانه تر از آن دو ایفا کرده است؛ زیرا اگر مردی که به موسیقی می پرداخت گرفتار طعن و لعن می شد ولی مجازات زن موسیقی پرداز " سنگسار شدن " بود. زن برده در پرده بود، پرده ای به ضخامت قرن ها. قمر به هنگام نخستین کنسرت خود که در آن " بی حجاب " ظاهر شده بود، سر و کارش به نظمیه افتاد. این ماجرا اگر چه برای او خوشایند نبود، ولی بهرحال سر و صدایی کرد که در نهایت به سود موسیقی و جامعه زنان بود. قمر خود دربارهً نخستین کنسرتش می گوید : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلا نتری جلب می شد. رژیم مملکت تغییر کرده و پس از یک بحران بزرگ دورهً آرامش فرا رسیده بود مردم هم کم کم به موسیقی علاقه نشان می دادند. به من پیشنهاد شد که بی چادر در نمایش موزیکال گراند هتل حاضر شوم و این یک تهور و جسارت بزرگی لازم داشت. یک زن ضعیف بدون داشتن پشتیبان، میبایست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بی حجاب در صحنه ظاهر شود. تصمیم گرفتم با وجود مخالفت ها این کار را بکنم و پـیه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمایش فرا رسید و بدون حجاب ظاهر شدم و هیچ حادثه ای هم رخ نداد، و حتی مورد استقبال هم واقع شدم و این موضوع به من قوت قلبی بخشید و از آن به بعد گاه و بیگاه بی حجاب در نمایش ها شرکت می جستم و حدس می زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوین بود ... " . او نخستین زنی بود که بعد از قرةالعین بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. و می گفت:
مرمرا هیچ گنه نیست به جز آن که زنم......................... زین گناه است که تا زنده ام اندرکفنم

قمر نخستین کنسرت خود را در سال 1303 برگزار کرد. روز بعد کلا نتری از او تعهد گرفت که بی حجاب کنسرت ندهد. قمر عواید کنسرت را به امور خیریه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عواید آن را صرف آرامگاه فردوسی نمود. در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هایی از عارف خواند. وقتی نیرالدوله چند گلدان نقره به از هدیه کرد آن را به عارف پیشکش نمود. با این که عارف مورد غضب بود. در سال 1308 به نفع شیر خورشید سرخ کنسرت داد و عواید آن به بچه های یتیم اختصاص داده شد. به گفته دکتر خرمی 426 صفحه و به گفته دکتر سپنتا 200 صفحه از قمر ضبط شده است.


گشایش رادیو به سال 1319 بزرگترین تکیه گاه قمر و هنرمندان همزمان او بود. مردم توانستند در سطحی گسترده تر با او رابطه برقرار سازند. رابطه ای که به زودی به پیوندی ناگسستنی تبدیل شد. دیگر همهً گوش ها تشنه صدای مخملی قمر شده بود. قمر دیگر به اوج شهرت رسیده بود و بزرگان شعر و ادب و موسیقی برای دیدارش و بهره گیری از صدای یکتایش سرودست می شکستند. تاریخ موسیقی ملی ما، هرگز چنین اوج پیروزمندانه ای را به نام کسی ثبت نکرده و چنین جذبه ای را در هنر و صدای کسی به یاد ندارد. مقتدران کیسه های اشرفی به او هدیه می کردند و هنرمندان بی زور و زر، عشق هیجان زدهً خود را نثارش می ساختند. تیمورتاش وزیر دربار عاشق دلخستهً او بود، عارف قزوینی شیفته و مجذوب او شده بود و ایرج میرزا با وجود خوبرویان دیگرش دل در گرو عشق قمر داشت. قمر نیز مانند عارف درویش بود. از گردآوری زر و سیم پرهیز می کرد و به اصطلاح اهل فن گردآوری، از (عقل معاش) بی بهره بود. درآمدهای بزرگ و هدایای گران را به دست نیامده از دست می داد. اندرزهای مشفقانهً دوستان نیز در او مؤثر نیفتاد و حتی در هنگام تنگدستی نیز گشاده دستی را از دست نمی نهاد. حسن علوی کیا در مجله ره آورد چنین می نویسد : در سالهای 1325 یا 26 با عده ای از دوستان در خانه دکتر فرزین دندان پزشک دعوت داشتیم که قرار بود قمرالملوک وزیری هم در آن میهمانی شرکت کند همراه دکتر به کاباره ای که قمر می خواند رفتیم و بعد از ساعت 10 شب سوار اتومبیل ما شد و گفت می خواستم خواهش کنم مرا به حدود اکبرآباد ببرید که قبول کردیم. وقتی به آنجا رسیدیم به یکی از باغ های قدیمی وارد شد و داخل ساختمان توی اتاقی رفت که محل سکونت باغبان بود. پنجره ای به خارج داشت که داخل اتاق دیده می شد. قمر وارد اتاقی شد که یک زن و مرد جوان با دو بچه زیر کرسی نشسته بودند. قمر یکی از بچه ها را که ظاهرأ بیمار بود بغل گرفت و بوسید و کیف پول خود را باز کرد و یک بسته اسکناس در آورد و روی کرسی گذاشت. معلوم شد مزد آن شب کاباره را به این خانواده داده است. قمر وقتی بیرون آمد عذرخواهی کرد و گفت مادر این بچه بیمار سالها به من خدمت کرده و من هر شب به آنها سر می زنم. قمرالملوک وزیری در سالهای آخر عمر در اتاقی که فرش نداشت زندگی می کرد. به شدت بیمار بود. حتی کسی را نداشت که برایش غذا بپزد. نورعلی برومند و حسین ضربی همت کردند و دوستداران قمر برای او پولی جمع کردند که حدود 12 هزار تومان شد تا خانه ای در تهران پارس بخرد. پول را به قمر دادند و چند روز بعد بدیدار او رفتند که او را یاری کنند تار خانه را بخرد، معلوم شد تمام آن پول را به بچه یتیمی داده که قمر سرپرستی او را بر عهده داشته است تا برای خود خانه ای بخرد و پس از قمر در آن خانه زندگی کند. قمر چند روز بعد فوت کرد.

قمرالملوک وزیری عاقبت در شامگاه پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه 1338 در شمیران، در خانه یکی از نزدیکانش در گذشت.

 

غزلی از استاد محمد حسین شهریار در ستایش قمر، که بیانگر شعف ایشان از حضور قمر در سرایش میباشد:

از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست ...... آري قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئيد ............ چشمت ندود اينهمه يکشب قمر اينجاست

آري قمر آن قـُمري خوشخوان طبيعت ............. آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اينجاست

شمعي که بسويش من جان سوخته از شوق ...... پروانه صفت باز کنم بال و پر اينجاست

تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم ......... يکدسته چو من عاشق بي پا و سر اينجاست

مهمان عزيزي که پي ديدن رويش ........... همسايه همه سر کشد از بام و در اينجاست

ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش ......... اي بيخبر آخر چه نشستي خبر اينجاست

آسايش امروزه شده درد سر ما ............... امشب دگر آسايش بي درد سر اينجاست

اي عاشق روي قمر اي ايرج ناکا................ برخيز که باز آن بت بيدادگر اينجاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود.......... باز آمده چون فتنهً دور قمر اينجاست

اي کاش سحر نايد و خورشيد نزايد ........... کامشب قمر اينجا قمر اينجا قمر اينجاست

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت11:33 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |



بابک زرین-یغما گلروئی-مانی رهنما


کارهای منتشر شده از بابک زرین
  •  آلبوم رهسپار  با صدای سام اسدی  :

در آلبوم رهسپار ۲قطعه از بابک زرین وجود دارد که هر دو قطعه بصورت اکوستیک ضبط شده است.

۱. رهسپار ـ ترانه از مسعود امامی ـ اهنگ و تنظیم از بابک زرین 

۲. با من بمان ـ ترانه از بابک صحرایی ـ اهنگ و تنظیم از بابک زرین.

 

  • آلبوم طلوع با صدای معین 

 در آلبوم طلوع ۱ قطعه از بابک زرین وجود دارد که بصورت اکوستیک ضبط شده است:

۱. طلوع - ترانه از ترانه مکرم - اهنگ و تنظیم از بابک زرین

 

  •  آلبوم عطر شب بو با صدای افشین شکری

 در آلبوم عطر شب بو ۳ قطعه از بابک زرین وجود دارد :

۱. هیاهو - ترانه از بابک صحرایی - آهنگ و تنظیم از بابک زرین ( بصورت     اکوستیک)

 

۲.دلگریه - ترانه از بابک صحرایی - آهنگ و تنظیم از بابک زرین (پیانو)

 

۳. دلگریه ۲ - ترانه از بابک صحرایی - آهنگ از بابک زرین - تنظیم از شاهین خسرو آبادی (بصورت الکترونیک)

 

  • آلبوم حلالم کن  با صدای سام اسدی

 

۱.به عشق تو ـ ترانه سرا اهورا ایمان ـ آهنگ و تنظیم از بابک زرین

 ۲. حلالم کن  ـ  ترانه سرا مرجان زنگنه ـ  آهنگ از بابک زرین   ـ  با تنظیم نیما نورمحمدی

۳.تقاص ـ ترانه سرا  حمید رضا صمدی ـآهنگ و تنظیم از بابک زرین

۴.میدونم برنمیگردی ـ   ترانه سرا  بابک صحرایی  ـ   آهنگ  و  تنظیم از بابک زرین

 

آلبوم    فراموشم نکن  با  صدای چنگیز  حبیبیان :

۱.   تقاص  :    آهنگ از بابک زرین

 با تنظیم    علیرضا افکاری  

 ترانه سرا  حمید رضا صمدی

 ۲. فراموشم نکن : آهنگ از بابک زرین

 با تنظیم نیکان

ترانه سرا  یغما گلرویی

۳.اگه تو نبودی :آهنگ و تنظیم از بابک زرین

 ترانه سرا  یغما گلرویی

ساخت موسیقی سریال و برنامهء تلویزیونی از بابک زرین

۱.تنظیم موسیقی سریال مهمانپذیر طوبی (سال ۸۱)

۲.ساخت موسیقی متن تله فیلم های رجز وبلند پرواز  (سال۸۲)

۳.ساخت موسیقی تاتر مردی که گلی در دهان داشت...اجرا در تاتر شهر(سال۸۲)

۴.ساخت موسیقی سریال مردان کوچک از شبکه ۲ -این سریال دارای ۲ تیتراژ باکلام بود که اجرای انها با  خوانندگی حامی بوده است.ترانه تیتراژ پایانی از حمید رضا صمدی و ترانه وسط سریال از بابک صحرایی بوده است(سال۸۳)

۵.ساخت تیتراژاول برنامهءتلویزیونی سلام بهار از شبکهء یک سیما که نام این کار نوجوونی نام گرفت و از بهار (۸۷) شروع به پخش گردید:

با آهنگسازی : بابک زرین

تنظیم : علیرضا  افکاری

ترانه سرا : دکتر افشین یدالهی

خواننده : علیرضا بلوری

 

۶.ساخت تیتراژ پایانی سریال تلویزیونی مامور بدرقه از شبکهء پنج سیما در ماه مبارک رمضان (۱۳۸۷):

با آهنگسازی :بابک زرین

تنظیم : علیرضا افکاری

ترانه سرا :دکتر افشین یدالهی

خواننده : علیرضا بلوری

 

۷.ساخت موسیقی  تیتراژ اول مجموعهء تلویزیونی آستانه از شبکهء یک سیما ۱۳۸۷:

 با آهنگسازی : بابک زرین

تنظیم : نیکان

ترانه سرا :دکتر افشین یدالهی

خواننده : امیر کهکشان

 

۸.ساخت موسیقی متن و تیتراژ  مجموعهء تلویزیونی آبی آسمانی از شبکهء سه سیما ۱۳۸۷: 

با آهنگسازی و تنظیم : بابک زرین

ترانه سرا :دکتر افشین یدالهی

خواننده : شهرام حافظی

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت11:27 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |

                   ساده بودم

 

دل به تو دادمو اما          ندونستم که دورنگی

رو لبات خنده نشسته        توی سینت دل سنگی

 

التماسم رو شنیدی          ولی اشکامو نچیدی

پل زدی از روی قلبم       تا ته قصه رسیدی

                        ***

ساده بودم ساده بودم        که به تو دل داده بودم

ساده بودم با غرورم        پای تو افتاده بودم

                       ***

تو منو خوب می شناختی      که ازم دیوونه ساختی

کاش همون اول بازی      تو می گفتی دیگه باختی

 

آره من دیوونه بودم      که اسیرت شده بودم

حیف اون شعرای نابی  که واسه تو می سرودم

                       ***

ساده بودم ساده بودم     که به تو دل داده بودم

ساده بودم با غرورم    پای تو افتاده بودم

                       ***

                       2/88          محسن احمدی

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت11:26 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |

پایگاه خبـری انصارنیوز در یادداشتی شجریان را به خاطر انتقاد از صداوسیما از پخش یکی از سرودهایش کمتر از ساسی مانکن دانست!

به گزارش «شفاف» نویسنده این مطلب با بیان اینکه مصاحبه محمدرضا شجریان با بی‌بی‌سی فارسی را که شنیدم طاقت از کف دادم نوشته است: زمانی او را «استاد» می خواندم، اگر کسی نامش را بدون پیشوند استاد در برابرم می‌برد محترمانه تذکرش می‌دادم که: شجریان نه! استاد شجریان.

سال 74 وقتی در نامه‌یی سرگشاده به دکتر لاریجانی، تقاضای حق و حقوق مادی پخش آثارش را نمود، صرف‌نظر از اینکه انتظارش برای دریافت «مزد حنجره‌اش» از صداوسیما تا چه میزان بجا یا نابجا بود، نوع ادبیات تبخترآمیز شجریان در آن نامه و سرگشاده بودنش، قلب بسیاری از کسانی که او را از فرهیختگان عالم موسیقی ایران زمین می‌شمردند جریحه‌دار شد. من نیز به عنوان یکی از ارادتمندان این آوازخوان ایرانی از حرکت ناپخته او مکدر شده، لکن همانند سازمان صداوسیما سعه صدر به خرج دادم و شجریان را صرفا از سرزمین دلم اخراج، ولی صدایش را در گوشم ابقاء کردم و از آن پس «استاد شجریان» در ذهن و زبان بنده به «شجریان» تنزل یافته و سهم شنیداری صدایش را با دیگر سنتی‌خوانان این کشور یکسان قرار دادم.

البته مبنای قضاوت، تنها آن نامه سرگشاده به لاریجانی نبود، بلکه پیش از آن نیز دیکته شجریان نزد همه کسانی که فراتر از حنجره‌اش سوابق او را داشتند، غلط‌های متعدد داشت، لیکن بزرگواری ملت هنردوست ایران، در همیشه تاریخ، حداکثر گذشت را داشته است، آنهم نسبت به هنرمندانی که علی‌رغم داشتن «دانش هنر»، از «بینش هنری» لازم برخوردار نبوده‌اند .

اینکه کسی با داشتن یک حنجره قوی و مسلط و چهره‌یی زیبا، برای مردم دل‌فریبی کند و یک کاراکتر مهربان و دارای روح لطیف را به خورد یک ملت بدهد، اما با قساوت تمام به عنوان یک شکارچی، منابع طبیعی این ملت را آماج تفنگ و کارد خود قرار دهد یک پارادوکس غیرقابل هضم است .

اینکه یک آوازخوان ماهر، خود را «مردمی» بخواند و در محفل دوستان افاضه فیوضات کند که: «من آروغ هم بزنم این مردم مرا تحسین می‌کنند» نشان از غرور و کبر است، نشان از حقیر شمردن شعور مردم این سرزمین است .

من دشمن کراوات و کراواتی‌ها نیستم، اما اینکه کسی با تاختن بر موسیقی پاپ و سخیف‌شمردن موسیقی غربی، خود را علمدار حفظ «سنت» نشان دهد و همچنان با آویختن زنار (کراوات) بر گردن، خود را دلبسته فرهنگ غربی به‌جا مانده از دوره طاغوت بداند نفاق با مردم است .

نمی‌خواهم وارد زندگی خصوصی شجریان شوم که جناب ایشان از اسلام آنچه را که خوشایندشان است، بر می‌تابد مانند تعدد زوجات و آن قضایای ...

اما چه قدر خوب است که انسان یا زنگی زنگ باشد یا رومی روم، خصوصا کسی كه خود را در ردیف نخبگان یک ملت تصور نماید.

شجریان سی‌سال است که مشخص نیست با نظام جمهوری اسلامی قهر است یا آشتی؟ سی‌سال است که با دست پس می‌زند و با پا پیش.

برای پخش صدایش از آنتن مقدس رسانه نظام عشوه‌های شتری می‌آید اما با امتیازات متعدد آشکار و نهانی که در ادامه مطلب به آن اشاره خواهد شد کاملا آشتی است.

همان سال 74 با «نادیده گرفتن» گستاخی شجریان در نامه سرگشاده‌اش به لاریجانی مخالف بودم و به عنوان یک ایرانی که سهمی از آنتن ملی دارد، معتقد بودم باید همان‌گونه که خودش در نامه‌اش خواسته است، نادیده گرفته شود، اما این‌گونه نشد و نگاه بزرگوارانه دکتر لاریجانی به این موضوع، متاسفانه به تبختر و نخوت این آوازخوان باسابقه، دامن زد و همین شد که، محمدرضا شجریان روی آنتن بی‌بی‌سی با همان حنجره‌یی که برای این ملت «ربنا» خوانده است، در اقدامی خائنانه، سخنان رییس‌جمهور را در «خس و خاشاک» خواندن آشوبگران، به تمسخر و توهین گرفته و خود را تلویحا جزو آشوبگران و فتنه‌گران خیابانی قلمداد کرده و عنوان نمود که در نامه‌یی به ضرغامی درخواست کرده تا صدای «غیرمردمی‌اش» از آنتن صداوسیما پخش نشود. او با این موضع فتنه‌جویانه، به این دروغ دامن زد که منظور احمدی‌نژاد از خس و خاشاک همه 12‌میلیون نفری بوده‌اند که به موسوی رای داده‌اند، و این خیانتی نابخشودنی است. رییس‌جمهوری که در طی چهار سال دولت نهم، بعضا توهین‌های ارسالی مخالفانش را نیز در بخش نظرات وبلاگش در دیدگاه عموم قرار می‌داد .

حتی «اوبامای متغیر» نیز می‌داند که تخریبگران و آشوبگران خیابانی (نه همه ی تجمع‌‌کنندگان سبز) عده‌ای قلیل‌اند که بسیاری از رای‌دهندگان به موسوی نیز از آنها تبری می‌جویند و صدالبته منظور نظر احمدی‌نژاد همان چند صدنفری است که حسابشان با کرام‌الکاتبین است و خس و خاشاکی بیش نیستند.

شجریان در ادبیاتی گستاخانه به رسانه جاسوس بی‌بی‌سی گفت که: «با پخش ترانه‌هایم در این روزها تنم می‌لرزد، مردم در بهت و ماتم فرو رفته‌اند.»

او همچنین اضافه کرد که «من در سال 74 هم گفته‌ام که از پخش صدایم از هیچ‌کدام از آنتن‌های صداوسیما راضی نیستم».

این گفته شیطنت‌آمیز شجریان، سعی در القاء این نکته به آشوبگران سبز داشت که «من از سال 74 سبز بوده‌ام»، تا این چنین سابقه‌‌ي طلب «حنجره مزد» خویش را از رسانه ملی پاک کند.

اینکه شجریان نیز مانند معتمد آریا و دیگر «هنرنمامندان» این سرزمین با موج سبز بوی کباب شنیده‌اند و هر کدام از ظن خویش یار این موج فتنه شده‌اند، امری است علی‌حده، اما اگر کسانی مانند محسن مهملباف بدهی «استاد»شدن‌شان را به این نظام فراموش کرده و در آن‌سوی مرزها زنجیر پاره کرده‌اند را به لقای اینکه پرده از چهره برانداخته‌اند و آن‌روی ... خود را نشان می‌دهند و چیزی برای پنهان کردن نگذاشته‌اند ببخشیم، شما (شجریان) را چه کنیم که سی‌سال است از قبل نازی که جمهوری اسلامی از شما خریده، دکان دونبش گلویتان را تبدیل به یک فروشگاه زنجیره‌ای برای خاندان خود نموده و اکنون سر بزنگاه، نمک به حرامی را علنا به حد اعلی رسانده‌اید؟

خدا را گوه می‌گیرم که هیچ‌کدام از این سخنان را به قصد اسائه ادب نمی‌گویم بلکه حقیقتا واجد آنید.

شما نبودید که حاضر نشدید نامه تسلیت هنرمندان به مناسبت فوت مرحوم حاج سید احمد را امضاء کنید؟ و تنها دلیل اینکار را «وارد نشدن به سیاست» عنوان کردید؟ اکنون چه شده که به ناگاه سیاسی شده‌اید؟ به خیابان می‌روید و در غائله سبز، انگشت پیروزی تکان می‌دهید؟ حقیقتا گفتن تسلیت برای داغدار شدن ملت در غم فقدان یادگار حضرت امام ورود به سیاست بود، اما تعبیری که از «خس و خاشاک خواندن تخریب‌گران خیابانی» توسط رییس‌جمهور نمودید و خود را همپالگی آنان قلمداد فرمودید، ورود نابخردانه به سیاست نیست؟

راستی شما که اکنون برای خس و خاشاک خواندن چند صد نفر خرابکار خیابانی، تمام ملت را مبهوت و ماتم‌زده می‌دانید و داغدار این بهت ملت!! هستید، در ماتم از دست‌دادن فرزند امام که ملت شوکه و مصیبت‌زده بودند چگونه توانستید دل ملت را از یک تسلیت خشک و خالی محروم کنید؟ هر چند که تسلیت کسی چون شما برای ملت ، فی‌نفسه ارزش خاصی ندارد، لیکن منظور از این یادآوری، صرفا آشکار کردن نفاق شماست .

جناب شجریان، اگر شما را طبق فرموده رهبرمعظم انقلاب در 14‌خرداد امسال در دسته خائنان فتنه سبز قرار ندهیم ناچاریم شما را در رسته «بسیار غافلان» جای دهیم که در آن صورت، با این همه بینه و برهانی که اظهر من الشمس است تا بفهمید که این توطئه از کجا آب می‌خورد، ناچاریم برای شما پایین‌ترین ضریب هوشی ممکن را قائل شویم.

راستی آیا در نامه‌تان به ضرغامی نوشتید که صدای شازده پسرتان را نیز از آنتن ملی پخش نکنند؟

به راستی این نمک به حرامی نیست که طی دو سال اخیر صدای مخملی همایون‌تان از همین آنتن به مردم شناسانده شد و خدا می‌داند چه میزان زمان و هزینه لازم داشتید تا پیوستن پسرتان به دکان‌تان را به هفتاد میلیون مخاطب اطلاع‌رسانی کنید؟ همایون شما از سال 72 با کاست «یاد ایام» کنار شما تنبک به دست، ظاهر شد و تنها کسانی مانند من که ارتباط تنگاتنگی با صدای شما داشتند این را می‌دانستند، اما صدای نازنین فرزندتان طی دوسال گذشته به واسطه آنتن صداوسیما همه‌گیر شد نه لوح‌های فشرده شرکت دل آواز .

به راستی چرا برای اسپانسر رایگان فرزندتان اعتراضی نداشتید و زبان در کام داشتید؟ چرا؟ چون برایتان عایدی داشت؟ واقعا این رانت بزرگی نیست که هزاران فرزند این ملت با داشتن صدایی خوش و علم خواندن، از چنین مزیتی برخوردار نیستند؟ شاگردان کارگاه آوازتان خیلی خوب این نکته را درک می‌کنند.

ولی بدهکاری شما به رسانه ملی و نظام تنها این نیست.

در بی‌بی‌سی ضجه زدید که مردم بهت زده و ماتم زده هستند و به فرزند راستین ملت (احمدی‌نژاد) تاختید و خود را دلسوز ملت جا زدید، این نشان می‌دهد که شما ذهن و دل پاک و معصوم میلیون‌ها جوان متولد دهه 60 را هدف قرار داده‌اید چرا که با این گفته خویش ثابت کردید از حافظه تاریخی جوان‌هایی که سابقه شما را درزمان جنگ تحمیلی نمی‌دانند هراسی ندارید .

من به همه جوانان 18 تا بیست و پنج سال کشور عزیزمان یادآوری می‌کنم و شهادت می‌دهم که :

هیچ‌کس، در زمانی که دشمن کثیف بعثی شمشیر خود را برای جان و مال و ناموس این ملت از روبسته بود و جوانان رشید این کشور، روی خاک گرم جنوب در خون خویش غوطه‌ور بودند، ندید و نشنید که محمدرضا شجریان به درون جبهه‌ها رفته و دل شیرمردان این مرز و بوم را با صدای خویش گرم کند.

دوستان و یاران هم‌وطن: من نیز چون شما در زمان جنگ شش روزه اعراب و اسراییل هنوز متولد نشده بودم، اما گواه تاریخ، چیزی نیست که من یا شما بتوانیم به راحتی از آن بگذریم و به فرموده قرآن، ما باید با مرور تاریخ برای حال و آینده خود عبرت بگیریم، نکته‌یی که امثال شجریان، تنها و تنها، مدل ماکیاولی آن را ملکه اعمال و رفتار خویش قرار می‌دهند .

همه می‌دانند «ام کلثوم» خواننده زن مصری کیست؟ او در جنگ اعراب و اسراییل برای کمک مالی به جبهه اعراب، «نام خویش» را در بلیط‌های بخت‌آزمایی قرار داد تا هوادارانش به هوای به همسری گرفتن ام‌کلثوم اقدام به خریدن بلیط‌های بخت‌آزمایی نمایند و بدین‌سان یک زن آوازه‌خوان «بینش هنری‌اش» در قیاس کسی مانند شجریان به مراتب بیشتر بود.

متاسفانه سخاوت نظام و رسانه ملی با این فرد، طی سه‌دهه گذشته موجب شده تا امر بر او مشتبه شود که شجریان یعنی همه موسیقی ایران زمین .

جامعه‌شناسی این آوازخوان به اصطلاح مردمی آن قدر پایین است که نمی‌داند، در بستر هجوم انواع موسیقی غربی از راک و جاز گرفته تا پاپ و رپ، ذائقه جوانان در حال فرار از موسیقی سنتی است و امثال شجریان برای دیده شدن و شنیده شدن و ماندگار ماندن صدا و هنرشان سخت نیازمند لطف و همکاری رسانه ملی هستند.

جناب شجریان، شما حقیقتا گمان کرده‌اید که مردم ایران ماه رمضان‌شان سر نمی‌شود، مگر با صدای ربنای شما؟

حقیقتا شرم نمی‌کنید از اینکه سال هاست صدا و سیمای جمهوری اسلامی با وجود این همه مداح خوش الحان در کشور، فقط و فقط با پخش ربنای شما، برایتان جایگاهی معنوی و محترم به هم زده است؟ و این بزرگ‌ترین بدهی «مادی» و معنوی شما به رسانه ملی ایرانیان است.

اینجانب از رییس غیور رسانه ملی عاجزانه درخواست دارم تا صدا و تصویر شجریان و خاندانش را برای همیشه از آنتن (همانگونه که خودش خواسته است) کنار بگذارد تا زمانی که این آوازخوان فرصت‌طلب به خویش آید و بداند که بیشترین شنوندگان صدایش در همان جمعیت 24‌میلیونی که به احمدی‌نژاد رای دادند هستند، نه کسانی که رنگ سادات را به دم سگ بسته و اکثرشان دیوانه موسیقی ساسی‌مانکنی‌اند، نه «نوا»ی شما.

جناب شجریان فراموش کرده اید که :

اگر «حسین فهمیده» پیکرش را فدای من و شما نمی‌کرد، اگر «همت» جانش را به من و شما هدیه نمی‌نمود، اگر «متوسلیان» لشکر محمد رسول الله را به راه نمی‌انداخت، اگر مردم دزفول زمانی که شما در کوه‌های شمال به شکار قوچ مشغول بودید و در تهران آروغ می‌زدید زیر جهنم موشک‌های اسکاد نمی‌ماندند و قطعه قطعه نمی‌شدند و اگر جهان‌آرا آن حماسه را خلق نمی‌کرد، اکنون نه شما با کراوات زیبایتان در کنسرت‌های داخل و خارج صدایتان رابه رخ همه می‌کشیدید، نه دخترتان مژگان شجریان می‌توانست برای کاست‌های شما و همایون عزیزتان طرح جلد کاست بکشد و معروف شود و نه آنتنی بود تا از رانت آن برای پسرتان بهره‌برداری کنید، شاید بگویید که صداوسیما، خود خواسته صدای فرزندنتان را پخش می‌کند که این عشوه‌ای کریه بیش نیست، چرا که از قدیم گفته‌اند سکوت علامت رضایت است.



آقای شجریان، روراستی را از ساسی‌مانکن بیاموزید.

باور کنید که شما، ام‌کلثوم که چه عرض کنم، ساسی‌مانکن هم نیستید.....

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت11:24 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |


+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت11:24 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |

ذوق شاعرانه ایرانی در نتایج جستجوی گوگل

 

          ش مثل شعر

 

ایرانیان از دیر باز انسانهای خوش ذوق و هنر مندی بوده و هستند علاقه ایرانیان به ادبیات با حضور بزرگ مردانی چون حافظ ، سعدی،فردوسی، خیام ،مولاناو... بر جهانیان ثابت شده است .

با مرور گزارشی که توسط موتور جستجو گر گوگل از آمار کلمات پر جستجوی ایرانیان ارائه شده است میتوان به این موضوع پی برد که ایرانیان هنرمند و هنر دوست در عصر تکنولوژی و در فضای مجازی نیز  هویت اصیل خویش را گم نکرده وهمواره به جستجوی طبع عاشقانه و شاعرانه خویش می گردند .ما در ادامه به آمار کلمات مربوط به ادبیات اشاره کرده ایم .

 

 

ش مثل شعر

ذوق ایرانی در فضای سایبر نیز به رخ کشیده شده است. بیش از 35 میلیون بار جستجوی کلمه شعر در نزد کاربران ایرانی از ذوق شعر این کاربران خبر می دهد.

 

 

غ مثل غزل

ذوق ایرانی با جستجوی 4 میلیون و 560 هزار بار کلمه غزل کامل شده است. این کلمه یکی از کلماتی است که آمار بالایی را به خود اختصاص داده است.

 

 

ف مثل فال حافظ

حافظ ای حافظ شیرازی بر ما نظر اندازی

شیرینی و حلاوت گرفتن فال حافظ به فضای سایبر نیز کشیده شده است .13 میلیون و400 هزار بار جستجو در گوگل توسط کاربران ایرانی صحت این ادعا را روشن می کند.

 

ض مثل ضرب المثل

ضرب المثل های ایرانی ها از گذشته معرف این قشر بوده اند . در فضای سایبر نیز کاربران ایرانی 13 میلیون بار کلمه ضرب المثل را جستجو کرده اند.    

 

متن کامل درخبرگزاری برنا

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت11:23 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |

/* /*]]>*/

                         هوشنگ ظریف

               

هوشنگ ظریف به سال 1317در تهران به دنیا آمد. موسیقی و ساز را نزد استادانی مانند: موسی خان معروفی و علی اکبر خان شهنازی آموخت. وی به مدت 20 سال سولیست و نوازنده تار در برنامه های موسیقی ملی ایران در رادیو و تلویزیون بود و در طی سال های فعالیتش در عرصه موسیقی همراه ارکسترهای موسیقی سنتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر سابق برای معرفی و اجرای موسیقی ایرانی به کشورهای گوناگونی از جمله: آمریکا، شوروی، کانادا، ژاپن، فرانسه، انگلیس، آلمان غربی، ایتالیا ، اتریش، مصر، تونس، مراکش، الجزایر، هند، پاکستان، ترکیه و تمام کشورهای اروپای شرقی سفرکرد.

ظریف علاوه برعضویت در شورای عالی خانه موسیقی کانون نوازندگان سازهای ایرانی و 6 سال پیاپی هم عضو هیات مدیره خانه موسیقی بود. برخی از آثار او در طی این سالها عبارتند از: کتاب آموزش تنبک (تدوین متد نوازندگی تنبک حاصل همکاری با مرحوم استاد حسین تهرانی ) کتاب ردیف های آوازی موسیقی سنتی ایران (همکاری در تصحیح ردیف های آوازی مرحوم محمود کریمی استاد آواز ایران)، کتاب دستور مقدماتی تار، کتاب اول و دوم هنرستان ، نت نگاری و ویرایش 4 کتاب در باره استادان: لطف الله مجد، اسدالله مجد، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف و ابراهیم سرخوش.

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت11:23 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |