تبليغاتX
وبلایت فرهنگی تاهنر آهنگ محسن احمدی

وبلایت فرهنگی تاهنر آهنگ محسن احمدی

از هنر تا هنر

گفت‌وگو با رضا يزداني

دانلود فول آلبوم رضا یزدانی


     هيس
  توانايي جديدي از
   رضا یزدانی معرفي كرد، صدايي كه
 تندي و تيزي يك غربت
       و نوستالژي
  در آن شنيده مي‌شود

رضا يزداني قبل از اينكه در فيلمي از مسعود كيميايي بخواند، دو آلبوم منتشر كرده بود و مردم از او خبر چنداني نداشتند اما به‌محض اينكه ترانه لاله‌زار را در فيلم «حكم» خواند، توجه همه به او جلب شد و سر زبان‌ها افتاد. با وجود اينكه يزداني خود را متعلق به سبك راك مي‌داند، جديد‌ترين آلبوم او با نام «هيس» توانايي جديدي از او را معرفي كرد، صدايي كه علاوه بر آن، تندي و تيزي يك غربت و نوستالژي هم در آن شنيده مي‌شود. بعد از انتشار آلبوم هيس كه در روزهاي مياني اسفند‌ماه سال گذشته اتفاق افتاد خيلي زود و در عرض يك هفته اين آلبوم مجددا به چاپ و تكثير رسيد كه گوياي موفقيت آن در بين مردم بود. رضا يزداني، نوازنده گيتار و سيتي‌سايزر است و خود، خوانندگي آثارش را به‌عهده دارد. آلبوم‌هاي «شهر دل» و «پرنده بي‌پرنده» ساير آلبوم‌هاي او هستند. او در آخرين اثر مسعود كيميايي، مانند كار قبلي به خوانندگي پرداخته است. به همين بهانه با او گفت‌وگويي كوتاه انجام داديم كه مي‌خوانيد

آلبوم «هيس» سومين كار شماست كه با يك وقفه نسبتا طولاني در مقايسه با آلبوم «پرنده بي‌پرنده» به بازار آمد. علت اين وقفه چه بود؟
اين آلبوم حدود يك سال و نيم در انتظار مجوز بود. البته علت اين توقف، تغيير ساختار دولت، بخش‌ها و نهادهاي زيرمجموعه‌اش و به‌خصوص ارشاد بود. وقتي اين آلبوم را براي دريافت مجوز انتشار به دوستان وزارتخانه فرهنگ و ارشاد و شوراي موسيقي ارائه كردم، درست همزمان شد با تغيير وزير ارشاد و روزهاي بحراني مركز موسيقي كه در نهايت ختم شد به آغاز كار آقاي احمدي.

آيا فقط مسائل اداري مانع از صدور مجوز مي‌شد؟
البته كه نه. به‌طور كل شوراي موسيقي وزارت ارشاد با اين لحن خوانندگي مشكل دارد، با لحني كه زياد منظم و ساده و مثل همه نيست. حقيقت اين است كه پس از توليد و عرضه «پرنده بي‌پرنده» فكر مي‌كردم شوراي صدور مجوز به اين مجموعه هم مجوز مي‌دهد اما با وجود اينكه افراد شورا تقريبا همان افراد بودند، اين اتفاق نيفتاد.

 

فارغ از آلبوم شهر‌دل كه صبقه اجتماعي چنداني ندارد، شما در دو آلبوم بعدي، يعني «پرنده بي‌پرنده» و «هيس» گرايش اجتماعي داريد. پرداختن به اين مضمون حتي در ترانه‌هاي عاشقانه و نوستالژيك شما هم ديده مي‌شود. اين شيوه تا چه حد مربوط به خودتان است و تا چه مقدار به نوع موسيقي‌اي كه با آن كار مي‌كنيد وابسته است؟
بي‌شك به هر دوي اين موارد كه اشاره كرديد، بستگي دارد. به‌هرحال موسيقي راك با مسائل اجتماعي عجين شده و براي استفاده از آن بهتر است به مفاهيم اينچنيني پرداخت، فارغ از اين قضيه كه جزو ذات آن است. به‌هرحال مسائل اجتماعي، بخشي از زندگي ما را تشكيل مي‌دهد و بايد به آن پرداخت. منتها نمي‌دانم چرا كسي علاقه چنداني براي خواندن و ساختن اينگونه ترانه ندارد. شايد به‌خاطر اين است كه آنها فكر مي‌كنند با طرح موضوعات اجتماعي، ترانه‌هايشان با استقبال مردم مواجه نمي‌شود اما واقعاً اينطور نيست. آلبوم «هيس» يك تيراژ چشمگير را پشت‌سر گذاشته و در همين مدت كوتاه، مرحله دوم تكثير و توزيع خود را پشت‌سر مي‌گذارد.

در اين آلبوم، ترانه‌ها با مضاميني مختلف سروده شده است. كدامشان بيشتر با اقبال عمومي روبه‌رو شد؟
من فكر مي‌كردم اغلب مردم، ترانه «شمال» را بپسندند كه يك موضوع نسبتا نوستالژيك داشت اما در برخورد و مواجهه با آنها فهميدم كه ترانه «برج» بيشتر مورد پسند قرار گرفته است. با وجود اينكه اين ترانه يك سوژه اجتماعي را دربر مي‌گيرد، از طرف مخاطبين بيشتر مقبول افتاده است. مي‌بينيد كه اگر يك ترانه اجتماعي، رويكرد مشخصي داشته باشد، مردم آن را مي‌پسندند.

گويا اسم آلبوم چيز ديگري بوده و بعدا تغيير پيدا كرده است؟
بله، هنگامي كه ترانه‌ها را براي گرفتن مجوز فرستادم، ترانه‌اي در آنها بود به اسم «واليوم 10» كه قرار بود اسم آلبوم، همين باشد اما آن ترانه مجوز نگرفت و من هم اسم آلبوم را گذاشتم «هيس».
عکس: همشهری
در آلبوم «هيس» ما به كاراكتر جديدي از صداي تو برمي‌خوريم كه در آن يك توناليته احساساتي و به‌نوعي شرقي شنيده مي‌شود. آيا از اين ويژگي جديد راضي هستيد؟
بله، واقعيت اين است كه احساس مي‌كنم در آلبوم «هيس»، خودم را پيدا كردم و جاي صدايم را شناختم. البته طرح موضوع بيانگر اين نكته نيست كه من پيش از اين نمي‌فهميدم و خودم را نمي‌شناختم بلكه احساس مي‌كنم با وجود اين صدا، با خودم راحت‌ترم. اين صدايي است كه ديگر به آن دست نمي‌زنم. حالا صدايم يك استقلال پيدا كرده است.
شما چند ترانه هم براي فيلم‌هاي سينمايي «حكم» و «رئيس» (واپسين ساخته‌هاي مسعود كيميايي) خوانده‌ايد كه اولي با استقبال مواجه شد. دومين همكاري چه بود و چه كيفيتي داشت؟
«رئيس» دو ترانه در فيلم دارد و يك ترانه هم تيتراژ پاياني است. در حكم، ترانه‌ها را قبل از فيلم آماده داشتيم و آنها را اجرا كرده بوديم. با همكاري يغما گلرويي اما رئيس اينطور نبود. آقاي كيميايي از ما خواست كه ترانه ترجمان فيلم باشد. يغما هم سر لوكيشن‌ها رفت و ترانه را نوشت، من هم اجرا كردم.

آيا به مقوله اي تحت‌عنوان ترانه‌هاي تصويري اعتقاد داريد؟
بله، بعضي از ترانه‌هايي كه براي اجرا در دل يك فيلم ساخته شده است، اين خصوصيت را دارند و من فكر مي‌كنم در «حكم» و «رئيس» اين امر ميسر شده، به‌خصوص در «رئيس» كه اين قابليت تصويري بالاتر است.

با توجه به همكاري‌هاي اخير با مسعود كيميايي در عرصه سينما به‌نظر مي‌رسد كه بين موسيقي و سينما قرار گرفته‌اي. چه مسيري را در آينده براي خودت پيش‌بيني مي‌كني؟
بي‌شك در وهله اول، موسيقي است كه من پي آن مي‌روم. موسيقي كار من است. من با موسيقي بزرگ شدم و براي من سابقه دارد اما سينما 3 سال است كه براي من اتفاق افتاده. حقيقت اين است كه من فكر مي‌كنم جذابيت‌هاي سينما مي‌تواند به تعالي موسيقي من كمك كند. مثلا اميدوارم كارهاي سينمايي تيراژ آلبوم‌هاي من را دو، سه برابر افزايش دهد.

شما در آلبوم «هيس» علاوه بر ترانه‌هاي اجتماعي، ترانه نوستالژيك و ترانه عاشقانه هم داريد اما عاشقانه‌هاي شما چندان عاشقانه نيست؛ به مفهومي كه ما امروزه از عشق در ساير خوانندگان مي‌بينيم؟
من دوست دارم عاشقانه‌ها را ساده مطرح نكنم.

چه اصراري داريد كه ساده را پيچيده كنيد و دليلتان براي اين كار چيست؟
براي اينكه همه دارند ساده حرف مي‌زنند و اين به مذاق من زياد سازگار نيست.

فكر نمي‌كنيد چيدمان ترانه‌هاي شما و چندگانگي موضوعي آن باعث قطع ارتباط شنونده شود و شما را از هدف اصلي‌تان دور كند؟
من اين كار را در «پرنده بي‌پرنده» انجام دادم. اغلب ترانه‌ها به‌جز «جردن» با هم ارتباط و پيوند داشتند. آن كار، مخاطب‌هاي خاص خودش را داشت. سعي كردم در آلبوم «هيس» گستره مخاطب‌هايم را بيشتر كنم و فكر مي‌كنم اين اتفاق افتاده باشد. در‌واقع اين نوع چينش به‌دليل خاصيت رنگارنگي‌اش، شنونده‌هاي بيشتري را جلب مي‌كند.

محمود توسليان، تهران امروز

دانلود فول آلبوم رضا یزدانی

+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:30 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |


2001 - شهر دل

اشعار : مولانا
آهنگ و تنظیم : رضا یزدانی
همخوان : سودابه شمس
ناشر : ایران صدا



فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps

دانلود آلبوم به صورت یکجا

1 - شهر دل

2 - حیلت رها کن

3 - ای عاشقان

4 - بجوشید

5 - بیخود شده ام

6 - رستاخیز

7 - هوای تو

8 - بی تو بسر نمی شود

9 - هوای تو (بی کلام)

10 - بی تو بسر نمی شود (بی کلام)

1382 (2003) - پرنده بی پرنده

ترانه سرا و دکلمه : یغما گلرویی
آهنگساز : رضا یزدانی
تنظیم : حمیدرضا صدری
همخوان : سودابه شمس، دریا ولی لو
آواز کوچه باغی : حسین بختیاری
ناشر : دارینوش



فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps

دانلود آلبوم به صورت یکجا

1 - جردن

2 - غیر مجاز

3 - کافه نادری

4 - شبنم بیداری

5 - یکی نبود

6 - یکی رفته بود (شعرخوانی)

7 - پرنده بی پرنده

8 - مرثیه عاشقانه س

9 - لاله زار

10 - بی بی هزار ترانه

11 - نت آخر

12 - نمایش


1385 (2007) - هیس

ترانه سرا : یغما گلرویی
آهنگ و تنظیم : رضا یزدانی
همخوان، سودابه شمس، آساره آستاركی
ناشر : دارینوش



فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps

دانلود آلبوم به صورت یکجا

1 - آوازه خون

2 - شمال

3 - كارتون

 4 - برج

 5 - مش رمضون

 6 - نانوشته

 7 - زندگی ‌نامه

  8 - یكی در میون
 
 
9 - دنیای وارونه


تک آهنگ ها

فرمت : MP3 / کیفیت : 128Kbps

مرگ تدریجی یک رویا

A Simple Love Story (ورژن پیانو)

A Simple Love Story (ورژن جاز)

دوست

پدر (فیلم رئیس)

پسر (فیلم رئیس)

لاله زار (حکم)

ایران من ( با همراهی کامران عطا و مجتبی کبیری )

ایران من ( با همراهی کامران عطا )
 

 رضا یزدانی حدود 15 سال است که موسیقی کار می کند اما موسیقی حرفه ای را حدود 9 سال است که شروع کرده است. وی فعالیت هنری اش را بصورت رسمی و برای اولین بار با آهنگسازی برای "دادگاه جنجال برانگیز" و "اگر باران بخواهد" از ساخته های آرش آبسالان در جشنواره های سال های 77 و 78 آغاز کرد. ساز تخصصی رضا ، گیتار الکتریک می باشد.
رضا یزدانی پیش از اشتغال به حرفه موسیقی ، بازیگر تئاتر بود ، اما زمانی که در موسیقی موفقیت هایی پیدا کرد تئاتر را کنار گذاشت و بیشتر وقت خود را برروی کار حرفه ای برروی موسیقی گذاشت. وی اکنون علاوه بر انجام کارهای موسیقیایی ، به تدریس گیتار نیز اشتغال دارد.
رضا یزدانی به عنوان خواننده و بازیگر در فیلم های حکم و رییس مسعود کیمیایی نقش ایفا کرد و همین امر موجب پرفروش شدن آلبوم های او و همچنین پیدا کردن طرفداران زیاد و محبوبیت بسیار زیاد او شد. رضا یزدانی عاشق موسیقی راک و متال است و اکثر کارهایش نیز به همین سبک اجرا شده اند.
 رضا یـزدانی فعالیت هنری اش را به صورت حرفه ای با آهنگسازی برای «دادگاه جنجال برانگیز» و «اگر باران بخواهد» از ساخته های «آرش آبسالان» در جشنواره های تئاتر سال های 77-78 آغاز کرد. او 15 سال است كه موسیقی كار می‌كند كه  9 سال از آن‌را به‌طور جدی و حرفه‌ اى دنبال كرده است. همچنـین تخصـص او در نواختن گیتـار خصوصاً گیتـار الكتریك می‌باشد.

رضا یزدانی اكنون علاوه بر آهنگسازى و خوانندگی به تدریس گیتار نیز اشتغال دارد. قبل از خواننده شدن بازیگر تئاتر بوده، ولی بعداً تمام وقتش را برای موسیقی گذاشته است. اولین حضورش در فیلم‌های سینمایی برایش خوش‌یمن بوده است. چون هم در فیلم كیمیایی بازی كرده و هم فروش كارهایش بعد از دو سال یكباره چند برابر شد. البته فقط به خاطر فیلم «حكم». «رضا یزدانی» عاشق راك و متال است و به تازگی بازیگری را هم در فیلم‌های سینمایی آغاز کرده است.

اولین آلبوم رضا یزدانی از طرف کمپانی ایران صدا به بازار آمد. آلبومی که  شهر دل نام داشت و اشعار مولانا در آن خوانده شد و به سبک پاپ-راک بود. مطمئناً آلبوم شهر دل رضا یزدانی؛ قربانی بازار راکد موسیقی آن دوره شد.

در سال 82 رضا یزدانی دوباره به عرصه موسیقی برگشت. آلبوم پرنده بی پرنده با ترانه هایی از یغما گلرویی و همکاری حمیدرضا صدری از طرف کمپانی دارینوش عرضه شد، گرچه  با شیطنت بعضی مجلات زرد آن دوره این آلبوم ضعیف ترین آلبوم سال انتخاب شد!!؛ اما رضا یزدانی طرفداران خاص خودش را جذب کرد. یکبار شنیدن ترانه جردن صفحه ای جدیدی را در زندگی شنوندگان رقم زد. ترانه لاله زار که بعد ها با تغییراتی برای فیلم حکم اجرا شد یکی از ترانه های محبوب و زیبای رضا یزدانی است.

اما چیزی که رضا یزدانی را به شهرت و محبوبیت بیشتر رساند، ارائه آلبوم سومش به نام هیس بود. آلبومی که در ابتدا قرار بود نام آن والیوم10 باشد به دلایل مجوز نگرفتن ترانه مذکور به هیس تغییر نام داد. قدرت آلبوم هیس به قدری بود که به منتقدان رضا یزدانی حتی اجازه نقد را نداد، و چیزی جز تحسین کردن آلبوم به همراه نیاورد. این آلبوم که ترانه های آن نیز کاری از یغما گلرویی است در اسفند 85 توسط دارینوش به بازار آمد. این آلبوم نماد واقعه ای یک موسیقی راک می باشد . ترانه «شمال» که راک – پاپ محسوب می شود برای کسانی که سفر به شمال داشته اند خیلی شنیدنی است. البته جدا از ترانه «شمال»، ترانه دیگری به نام »«کارتون»دارد که حال و هوای دوران کودکی را زنده می کند.

اما با اکران فیلم دیگری از کیمیایی و خبر هایی مبنی بر حضور رضا یزدانی این بار اکثر تماشاگران برای شنیدن ترانه رضا یزدانی به سالن سینما رفتند. بعد از این فیلم، موج جدیدی از فعالیت های رضا یزدانی آغاز شد. ترانه «شهر من» با آهنگسازی خودش و شعری از یغما گلرویی برای فیلم «رفقای فراموش شده» به کارگردانی امیر روزبه روحی پور آماده شد. در متن فیلم نیز ترانه بسیار زیبای «زندگی نامه» از آلبوم هیس توسط رضا یزدانی اجرا می شود. یکی از آخرین فعالیت های رضا یزدانی نیز اجرای ترانه «دنیای وارونه » از آلبوم هیس در فیلمی به نام «چهره به چهره» ساخته ی علی ژکان می باشد. از رضا آلبومی تمرینی به نام بوف کور نیز در سطح اینترنت یافت می شود که به گفته خوش این آلبوم به صورت تمرین و آن هم در کامپیوتر حمیدرضا صدری بوده است که به صورت غیر قانونی تکثیر شده است.

او به خاطر موسیقی تیتراژ پایانی فیلم حکم برنده تندیس «حافظ» شد.

منبع : وبسایت اختصاصی رضا یزدانی

+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:29 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |


برای ورود به سایت روی عکس کلیک کنید

mohsen ahmadi محسن احمدی 


+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:29 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |

1388/09/8   

سیروان خسروی:

تهیه‌کننده‌ام می‌گوید نه برایت كنسرت می‌گذارم،

نه می‌گذارم بروی با كس دیگری كنسرت بگذاری!

علی پهلوان:

سیروان برای مهدی اسدی یك آهنگ تنظیم‌كرده و او برای هر

عروسی یا مهمانی كه می‌رود، 7-6 میلیون پول می‌گیرد

آن زمان می‌گفتی كه رقمی كه بابت آلبوم چهارم آریان گرفتی...

علی: ... رقمی كه بابت آلبوم چهارم آریان گرفتم، حقوق دو ماه و نیم كارمندی (مهندسی)‌ام‌ است! دو سال رویش وقت گذاشته‌ام و ...

سیروان: چند روز پیش داشتیم با زاینار حساب می‌كردیم كه اگر در این دو آلبوم قبلی، فكر كنیم همه ملودی‌ها و تنظیم‌ها، میكس‌ و مسترینگ و صدابرداری و ... از آسمان افتاده، تهش 3-2 میلیون اگر مانده باشد!

زانیار: یعنی اگر می‌خواستیم پول ملودی و تنظیم و ... به كسی در حد سیروان بدهیم، الآن 20 میلیون بدهكار بودیم!

علی: ما هم شانس آوردیم كه كارها را خودمان می‌سازیم. البته مشكل ما كار گروهی است كه تقسیم می‌شود– وگرنه 12 سانس كنسرت در تهران رقم خوبی می‌شود، اما برای خواننده تك. من كه پول خواننده تك نمی‌گیرم.

شاهكارش كنسرت چند سال قبل در گلف كلاب دوبی بود كه هر كس سن آن كنسرت را می‌دید، فك‌اش می‌افتاد، اما من از آن كنسرت سیصد هزار تومان گرفتم! رقم وقتی به آریان می‌آید، حداقل یك صفرش می‌پرد! چون 11-10 نفریم دیگه! آلبوم هم كه آنطور...

سیروان: من اینجوری بهت بگویم كه اگر همین آلبومم را روی سایت‌ام می‌گذاشتم چند برابر برایم سود داشت. لااقلش این بود كه آقا بالاسر نداشتم و در عوض امتیاز آهنگ‌ها مال خودم بود، كنسرت می‌‌گذاشتم ازش پول درمی‌آوردم.

 می‌توانستی حتی برای سایت آگهی بگیری.

علی: ما اخیراً یك سینگلی ساخته‌ایم برای سازمان ملل و گذاشته‌ایم روی سایت، 666 هزار هیت و 28 گیگابایت دانلود داشته‌ایم.

سیروان: اتفاق بدتر این است كه تهیه‌كننده‌ها دارند كاری می‌كنند كه از كنسرت هم پولی به خواننده نرسد.

علی: اوه اوه، این دیگر خیلی بد است. چه جوری؟

سیروان: همین‌جوری كه گفتم دیگر. امتیازش مال اوست...

علی: می‌گوید باید پول بدهی تا بگذارم اجرایش كنی؟

زانیار: كاش این را می‌گفت.

علی: همه جای دنیا همین كار را می‌كنند.

سیروان: می‌گوید نه برایت كنسرت می‌گذارم، نه می‌گذارم بروی با كس دیگری كنسرت بگذاری!

علی: آخه كنسرت برایش درآمد دارد. این خیلی عجیب است!

سیروان: حاضر است از این بگذرد كه پس فردا خواننده دیگری برایش شاخ نشود!

علی: خدا را شكر كه ما از این مشكلات نداریم. مشكل ما همان است كه گفتم. از طرف دیگر، آریان مال اجرای زنده است. سیروان هم آن اول گفت. اما یك وقت كنسرت ما یك سال و نیم گیر می‌كند. شرایط مملكت جوری است كه ممكن است 2 سال اصلاً بهت سالن برای كنسرت ندهند. بعد از آنطرف یكهو در كنسرت باز می‌شود و 50 نفر با هم كنسرت می‌گذارند!

با این تفاسیر، علی كه مهندس است، سیروان هم كه برای زیرزمینی‌ها و روزمینی‌ها تنظیم می‌كند و پول درمی‌آورد. دیگر اصلاً برای چی می‌خوانید؟

علی: فكر می‌كنی غیرمجازها الآن وضع‌شان از ما بدتر است؟ الآن كلاً خالتورها و غیرمجازها وضع‌شان خیلی خوب است. الآن سیروان برای مهدی اسدی یك آهنگ تنظیم‌كرده و او برای هر عروسی یا مهمانی كه می‌رود، 7-6 میلیون پول می‌گیرد!

زانیار: سیروان روی 2 آلبوم 8 سال وقت گذاشته، اما مهدی اسدی با همان دو آهنگی كه سیروان برایش تنظیم كرده، به اندازه 80 سال پول درآورده!

علی: (خنده) راست می‌گویی!

سیروان: آدم‌هایی كه كار مجاز می‌كنند، سخت است برایشان كه از همه چیز بگذرند و مثلاً بروند مسافركشی. چون زحمت این كار را كشیده‌اند، سال‌ها دنبال مجوز دویده‌اند و ...

الآن همه موزیسین‌ها شغل دوم و سوم دارند.

سیروان: ما دیگر مثلاً موفق‌ترین خوانندگان پاپ‌ایم و وضع‌مان این است، وای به حال بقیه.

علی: گروه ما هم همه همین‌جوری‌ هستند. آن یك سال و نیمی كه ما تعطیل شدیم كه اصلاً فاجعه بود. یعنی حتی آن كوچولوهه‌مان هم (كه از پدرش پول می‌گرفت) رفت سركار! بعد سن و سال ما دارد می‌رود بالا! من تا چند وقت دیگر موهای سرم سفید می‌شود، بعد بیایم برای تین ایجرها بخوانم؟!

سیروان: فقط همین خواننده‌های تك و توكی كه تلویزیون ساپورت‌شان می‌كند وضع‌شان خوب است.

علی: مگر آنها درآمد دارند؟

سیروان: آره، احسان خواجه‌امیری در همین یكی دو سال اقلاً 3 میلیارد درآورده!

علی: خب احسان 350 تا اجرا رفته كه اقلاً 300 تایش ارگانی بوده!

سیروان: جالب اینجاست كه ضعیف‌ترین خواننده‌ها هم با تلویزیون كار می‌كنند و بیشترین پول را درمی‌آورند.

علی: البته احسان به نظر من اینجوری نیست و خوب می‌خواند.

سیروان: حالا او استثناء!

زانیار: شما حساب كن آریان 1 و 2 اگر دو سال از تلویزیون پخش می‌شد، هر شب این سریال، آن برنامه، عید نوروز، عید غدیر شما را می‌بردند در تلویزیون بخوانید، الآن آریان اینجا بود؟

علی: نه خب، خیلی فرق می‌كرد. منتها به نظر من الآن روی دست همه اینها، بچه‌های خالتورند كه حسابی دارند پول درمی‌آورند.

سیروان: آن یك شغل است، تو می‌توانی انتخاب كنی بروی یا نروی. اما من حاضرم بروم تلویزیون به شرطی كه آن كاری كه می‌خواهم را بكنم. نكته اینجاست كه شما می‌توانی انتخاب كنی خالتور بروی یا نه، ولی نمی‌توانی انتخاب كنی تلویزیون بروی یا نه!

علی: این منطقی است.

سیروان: تو خالتور می‌روی؟ حاضری بروی؟

علی: نه.

زانیار: این یك رقابت‌ نابرابر است.

علی: با وجود تمام این احوالات، اگر ما دست‌مان در كنسرت گذاشتن باز بود، خیلی فرق می‌كرد. این‌كه ما بدانیم كنسرت امشب‌مان كنسل نمی‌شود، یا می‌توانیم برای شش‌ماه، یك سال آینده برنامه‌ بگذاریم، روزگارمان غیر از این بود. اما كل مدیریت استراتژیك ما 6 ماه آینده‌اش مشخص نیست، چه برسد به موسیقی و كنسرت!الآن برای اولین بار است كه حمید عسكری و آریان 20 روز قبل از كنسرت‌شان دارند بلیت می‌فروشند. این اصلاً سابقه نداشته، چون مجوز كنسرت نهایتاً یك هفته قبل از اجرا صادر می‌شد همیشه!

حالا به خاطر این كه قرار است كمی فضا را بازتر كنند این اتفاقات هم می‌افتد.

علی: الآن تنها دلخوشی ما به یكسری هوادار پر و پا قرص است كه در همه شرایط با ما هستند. در آن كنسرت باشگاه انقلاب معروف كه كنسل شد، خیلی‌ها می‌گفتند ما نمی‌آییم پول‌مان را پس بگیریم! كه ما گفتیم آقا بیایید، كار ما از این حرف‌ها خراب‌تر است!

زانیار: تازه راجع به CD كه گفتیم خوب است، كنسرت كه بگذاری هر كس ببیندت می‌گوید 3 تا بلیت واسه ما بگذار! 15 تا باید بدهی به ارشاد، 20 تا سالن، 50 تا تهیه‌كننده و... پس چه ماند؟!

علی: اصلاً جالب است كه در همه جای دنیا ردیف اول كنسرت مال Super fanهاست، اما در ایران عموما یكسری آدم‌ غریبه آن جلو نشسته‌اند كه دارند با سگرمه‌های درهم چپ‌چپ نگاهت می‌كنند!

در آن كنسرت كریس‌ دی‌برگ كه من رفته بودم یك كار جالبی كرده بود كه ماها كه بلیت VIP داشتیم وسط سالن بودیم و آن جلو هواداران دوآتشه بودند كه شلوغ می‌كردند و بهش انرژی می‌دادند! بلیت كنسرت لندن مایكل جكسون را هم من داشتم كه مُرد! برای VIPهای آن كنسرت می‌گویند لیموزین‌ می‌فرستند دنبال طرف!

سیروان: آقا خیلی‌ دِپ زدیم دیگه! (خنده جمع)

آره، یك كم بحث را موسیقایی‌ترش كنیم. راجع به ترانه‌های آلبوم سیروان (كه خیلی‌ها می‌گویند نسبت به پارامترهای دیگرش مثل ملودی و تنظیم و ... ضعیف‌تر است) حرف بزنیم و تنظیم‌های جدید آریان كه بعد از رفتن نینف، خود علی آهنگ را تنظیم می‌كند.

علی: من توی راه كه می‌آمدم داشتم راجع به این فكر می‌كردم كه كارهای اول و دوم آریان خیلی «دِلی»تر بود. به محض این‌كه كار اول را منتشر می‌كنی، می‌آیند خِفت‌ات را می‌چسبند كه این كار را بكن، این كار را بكن. این «این‌كار را بكن»ها دیوانه‌ات می‌كند و باعث می‌شود از همه چیزهایی كه در ذهن داشته‌ای دورت كند. من احساس می‌كنم از آلبوم سوم، دیگر ما كار دل‌مان را نمی‌كنیم. همه‌اش نگاه‌مان به منتقدین است، به تهیه‌كننده است، به مردم است، این جوری از دل‌مان دور شده‌ایم. گاهی من حتی با رجب‌پور اختلاف داشته‌ام كه می‌گفته فلان‌آهنگ را اصلاً دربیاوریم از آلبوم. اما من گفته‌ام: «بابا بذار یه آهنگ هم به دل من باشه!» مثل «ساحل» آلبوم 4، «شاپرك» آلبوم 3 و … این آهنگ‌هایی كه من خودم دوست دارم. یا باید بقیه را ول كنی و بگویی من كار خودم را می‌كنم، كه در اینصورت اگر آلبومه گیر كند، همه می‌گویند تقصیر تو بود! اینجوری آدم گیر می‌كند. یكی می‌گفت چرا در كارتان كمانچه ندارید؟! یك نفر یك آهنگ Rave خفن‌ آورده بود كه یك ربع فقط «دوبس دوبس» می‌كرد: می‌گفت چرا عین این نمی‌سازید؟!ماجرای كبكه و كلاغه است!

علی: آره. حالا من درباره سیروان هم فكر می‌كنم همین دردسرها را دارد. من احساس می‌كنم سیروان مایل به راك است. بعد یك جاهایی می‌آید با پاپ امروزی قاطی می‌شود و آنوقت من فكر می‌كنم نه سیروان شده، نه آنها. این وسط گیر كرده. سیروان، تو با تهیه‌كننده‌های این 2 تا آلبوم سر این چیزها درگیر بوده‌ای؟

سیروان: نه خوشبختانه. من كاری كه خواسته‌ام را كرده‌ام. شاید در آلبوم اول بگویم دلم نمی‌خواست آن آهنگ شش و هشت را بخوانم، ولی در آلبوم دوم از هیچ آهنگی پشیمان نیستم. چون این یك مجموعه‌ایست كه در كنار هم كامل است و سیلقه مرا نشان می‌دهد. به همین خاطر است كه همیشه از سینگل بدم می‌آمده و دلم نمی‌خواهد مردم با یك آهنگ درباره‌ام قضاوت كنند.

سر بحث شعر هم من قبول ندارم كه اینها چرند است یا غلط دارد. آره، ولی آن جوری كه تو می‌خواهی سر تنظیم و ... با بقیه پوززنی كنی، سر شعر نمی‌توانی.

سیروان: من این پوززنی را بیشتر از هركس با خودم دارم! ولی به نظرم آلبوم‌هایی كه الآن می‌آیند از نظر شعر ضعیف‌ یا نهایتاً متوسط‌اند. اما ترانه‌های من اقلاً متوسط روبه‌ بالا هستند. حالا نمی‌خواهم اسم ببرم. خیلی‌ها از بیرون گود به قضیه نگاه می‌كنند.

علی: ما یك بار با یكی مصاحبه داشتیم، گفت چرا شما اینقدر ترانه‌های امیدبخش می‌خوانید؟! گفتم چه بخوانیم؟ شما اگر از این سبك خوشت نمی‌آید، برو چیز دیگری گوش كن. من دلم می‌خواهد از این چیزها شعر بگویم.

فرق شما با سیروان این است كه زبان شما زبان استعاری‌تری است ولی كلام‌ سیروان كلام ساده‌ایست.

علی: من در همین آهنگ آخرمان «صدای پای امید» (كه برای برنامه جهانی غذای سازمان ملل) خواندیم، شعرم را خیلی تلخ شروع كردم: «هر روز و هر جا هزارون گرسنه / با چشمایی معصوم و پاك …» بعضی از هواداران ما جا خورده بودند كه: توقع نداشتیم از شما. من گفتم این ماجرایش فرق می‌كند. وقتی از تلخی می‌خواهیم بگوییم، زبانی غیر از این نمی‌شود استفاده كرد. اما باز از اواسط آهنگ شعر را می‌آورم در همین فضای آریان: «مث پرنده‌ای كه می‌تونه / توی روزای سخت زمونه / خودشو بزنه به آب و آتیش / تا به لونه غذا برسونه…» شعر و ملودی باید روی هم چفت شوند. در «ساعت 9» به نظرم اینها چفت شده‌اند.

زانیار: مهمتر از همه چفت شدن اینها با صدا و كاراكتر خواننده است. همان «وایسا دنیا»ی رضا صادقی را كه سیروان تنظیم كرده، خودش نمی‌تواند بخواند، اصلاً با صدای او سازگار نیست.

علی: در تنظیم هم همین را می‌شود گفت. یك وقت تو زیر یك آهنگ فقط یك گیتار می‌زنی و می‌بینی چه قدر جواب داد، در حالی‌كه خیلی‌ها ممكن است بگویند تو كاری نكرده‌ای!نمونه‌اش الآن جلوی روی‌مان است، البته پوسترش: لئونارد كوهن! در آثارش ممكن است كار عجیب و غریبی نكند، اما میلیون‌ها عاشق دارد.

علی: هر كسی كاراكتر صدایی خودش را دارد. «طفره نرو» را زانیار خوانده جواب داده، اما اگر سیروان می‌خواند ممكن بود خوب نمی‌شد.

زانیار: مسئله بعدی حق انتخاب است. ما كه نمی‌توانیم برای كار سیروان بدهیم علی معلم یا یغما گلرویی شعر بگوید! نمی‌گویم اینها بدندها، نه! ولی مثلاً یغما برای سیروان چه شعری می‌تواند بگوید؟مثل فرید احمدی و بنیامین.

زانیار: آن ترانه‌ها كه به نظرم واقعاً مزخرف‌اند!

سیروان: «من تورو، تو منو، من تورو، تو منو»....

زانیار: «من تورو دوست دارمت»...«كجای دنیای»!

سیروان: اینها همه اشتباهند دیگر!

علی: فرید احمدی به نظر همه، ترانه‌سرای خیلی خوبی است، یكی دو شعر عالی دست بنیامین دارد كه فوق‌العاده‌اند و من چندبار به بنیامین گفته‌ام اینها را بده به من!

زانیار: مثل «گل یاس» شادمهر.

سیروان: اما در آن آلبوم ترانه چندان خوبی ندارد.

زانیار: حالا اسم نیاورید، ولی یكی از آلبوم‌هایی كه همین چند روز پیش منتشر شده، ترانه‌هایش را روی كاغذ بنویسید تا ببینید نه وزن دارد، نه قافیه، نه معنی!

علی: یك روز ما در استودیو نشسته بودیم، یك خانمی آمد گفت این شعرها چیه می‌خوانید؟ من چند تا شعر بهت می‌دهم اینها را بخوان! مطلع این شعر را من به شما می‌گویم، خودتان قضاوت كنید: «كافه تعطیله، بد مستی نكن!» حالا آریان رو تصور كنید كه می‌خواهد این شعر را بخواند! (خنده جمع) بیشتر به درد رضا یزدانی می‌خورد.

علی: این قالب‌ها به زور چفت نمی‌شوند. از آنطرف یك دختری از كانادا یك ایمیل برای من فرستاد كه شد: «تو یعنی نم‌نم‌ بارون» و همان لحظه كه اینترنت هنوز وصل بود، با گیتار ملودی‌اش را ساختم!آنوقت بنیامین هم ممكن است بگوید «كجای دنیای» در این آهنگ جواب داده پس درست است!

من می‌گویم آخه این جواب هم نداده.

سیروان: تازه ما در ترانه‌هایمان حتی در همین حد هم اشتباه نداریم.

زانیار: من كه نگفته‌ام چون برادر توام باید شعر مرا بخوانی! در همین آلبوم 3-2 تا ترانه داشتم كه بعداً شعرهای بهتری به دست‌مان رسید و ترانه‌های من را روی آهنگ حذف كردیم و آنها را گذاشتیم جایش. چون واقعاً بهتر بود.

سیروان: من یك اخلاقی‌ دارم كه همیشه خودزنی می‌كنم! یعنی اولین كسی كه می‌زند توی سر كار خودم، خودم‌ام! كارم را خودم نقد می‌كنم و تمام تلاشم را می‌كنم كه بهترین‌ها را انتخاب كنم.

علی: در گروه ما كه این بدتر است! خودزنی؟

علی: كاش خودزنی بود! 10 نفر می‌آیند می‌زنند توی سرت، هر كس یك نظری می‌دهد. البته ترانه‌های شما الآن نسبت به آلبوم‌های اول خیلی بهتر شده‌اند.

علی: آره، ما در آلبوم اول بعضی ترانه‌هایمان غلط داشت. مثل «مادر»، «یاس كبود» و ... كه مشكل قافیه دارند. مشكل دیگر موسیقی ما، تلفیق شعر و ترانه است. مثلاً شادمهر در آهنگ «تقدیر» می‌خواند: «تو با خودت هم دشمنی» و این را جوری می‌گوید كه «همدشمن» شنیده می‌شود.

علی: در ترانه‌های ماندگار ایران هم داریم: «برای كوچ شب [فاصله] هنگام وحشت»، از آن بزرگتر «از خون جوا [فاصله] نان وطن» و ... سیروان یادت هست كه یك‌بار قبلا با هم گپ می‌زدیم و به این نتیجه رسیدیم كه جای یك نشریه‌ جدی كه بدون هیچ نگاه جانب‌دارانه‌ای به موسیقی درست برسد كم است؟

سیروان: هنوز یكی از انتقادات اصلی‌ كه به موسیقی وارد است همین مطبوعات موسیقی‌اند. مطبوعات موسیقی سنتی كه كاری به موسیقی پاپ ندارند و چند نشریه‌ای كه به موسیقی پاپ می‌پردازند عمدتا زردند. همه‌شان حول یك‌سری روابط دوستانه و با محوریت نان به هم قرض دادن یا حال یكی را گرفتن پیش می‌روند. همیشه مطبوعات نقش خیلی مهمی را در اطلاع‌رسانی به مردم دارند، چرا باید خواننده‌ای كه فقط صرفا با یك آهنگ معروف شده است به عنوان سوپراستار معرفی كنند. مگر سوپراستار شدن به همین راحتی است؟

به نظر من ما به جز شادمهر سوپراستاری در موسیقی‌مان نداشته‌ایم. در سینما هم الان فقط به محمدرضا گلزار می‌شود سوپراستار گفت.

سیروان: خب همین است دیگر. هیچ‌چیزی سرجایش نیست. به خواننده‌ای كه خیلی كارش درست و خوب است، هیچ‌جا بهایی داده نمی‌شود، اما بعضی‌ها كه یك آهنگ ضعیف در بازار دارند، از طریق همین مطبوعات ساپورت می‌شوند.

علی: خیلی‌ها هستند كه اصلا آهنگی هم ندارند و ساپورت می‌شوند. كسانی كه آلبومشان یا اسمشان را بعدا هم نمی‌شنوی. هر سری توی این مجلات كلی اسم می‌بینی كه قرار است آلبوم‌شان منتشر شود، اما هیچ‌كدام منتشر نمی‌شوند، یا اگر هم این اتفاق بیفتد كسی آلبومشان را نمی‌شنود. واقعا 90 درصد این آلبوم‌ها منتشر هم نمی‌شوند.

سیروان: همین‌طوری می‌شود كه یك خواننده‌ای را عین بادكنك باد می‌كنند، در حالی كه تویش خالی است و با یك سوزن كوچك خواهد تركید. برای همین هم همه موسیقی ما شده است شهرت. البته این یكی از دلایلش است. این بی‌سوادی در همه‌جای مملكت موج می‌زند. هم مردم موسیقی را نمی‌شناسند و هم منتقد باسواد موسیقی خیلی كم داریم.

سیروان: همین است. واقعا این‌كه شما چقدر پرفروشی یا طرفدار داری معیار این نیست كه تو خوبی یا نیستی. من قبلا بارها هم گفته‌ام، هنر معیارهای خودش را دارد. مردم ما باید بفهمند كه اگر كسی كلیپ می‌دهد و كسی نمی‌تواند، اگر كسی كنسرت می‌گذارد و كسی نمی‌تواند، دلیلی برای خوب یا بد بودن هیچ كدام نیست. من فكر می‌كنم خیلی از اهالی این مطبوعات اگر رفیق بازی و... نكنند به‌خاطر همین‌چیزی كه گفتی یا نظر كارشناسی ندارند و یا به یك آدم ضعیف معروف می‌چسبند كه هم او را الكی بزرگ كنند و هم خودشان الكی بزرگ شوند.یكی از دلایلش این است كه ما معمولا اهل حذفیم و آدم‌هایی هم كه توی موسیقی هستند را به همین دلیل حذف می‌كنیم و نمی‌گوییم كه همه دركنار هم باشند.

علی: بگذارید یك چیز خنده‌دار بگویم كه مال 10 سال پیش است، اولین مصاحبه‌ی روزنامه‌ای آریان بود. ما با بچه‌ها رفتیم توی دفتر یك روزنامه، مصاحبه به خوبی انجام شد و طرف آخرش برگشت گفت: خوب الان شادمهر را بكوبید. همه‌مان از تعجب كج و كوله شدیم. گفتیم چرا؟ ما كه شادمهر را دوست داریم. گفتند سیاست ما این است و رییس‌مان گفته كه شادمهر را بكوبید. گفتیم خوب تو بگو، در موردش مقاله بنویس، چرا ما دخالت كنیم؟ حرف نزدیم و آمدیم بیرون.

سیروان: خب شاید یك‌بار جواب تلفن آن خبرنگار را نداده بود و این‌طوری شده بود. همه‌اش همین است.

علی: این وسط می‌دانی روشنفكر هم چه كسی می‌شود؟ آن‌كه هرچه مردم می‌پسندند را بكوبد.

سیروان: آخ دقیقا. یا آن‌چیز ضعیفی كه كسی خوشش نمی‌آید را الكی به عنوان شاهكار معرفی كند. مثلا من قبول دارم كه ساسی‌مانكن برای خودش پدیده‌ایست. اما این‌كه بیایی بگویی ساسی مانكن خوب است و بقیه بدند چون عرضه ندارند و كارشان نمی‌گیرد و نمی‌توانند مردم را شاد كنند یعنی چی؟ این دیگر بد است! واقعا این است؟

علی: به یارو می‌گویند نظرت راجع به فوتبال چیست. می‌گوید: فوتبال هم شد بسكتبال؟ (خنده جمع) یكی از دوستان من هست كه شش و هشت گوش می‌كند، حالا به او بگو برو «ساعت نه» سیروان را گوش كن. گوش می‌كند و می‌گوید: خوب كه چی؟!

علی، با این ده، دوازده سالی كه از پیدایش آریان گذشته فكر می‌كنی در آینده هم همین‌طوری ادامه بدهید یا سرو شكل گروه با توجه به تغییر روحیات خودتان و بالا رفتن سن خود و مخاطبان‌تان عوض خواهد شد؟

علی: همین الان هم یك كم این اتفاق افتاده است. الان آلبوم اول را با این آخری مقایسه كنی سن و سال رفته بالا و حتی این دو ترك آخر را اگر گوش كنی. مثلا «عید اومد بهار اومد» را اكثر آن‌هایی كه بالای سی سال داشتند پسندیدند. خوب این خیلی فرق می‌كند با «گل یاسم تویی...» یا صدای پای امید خیلی فرق می‌كند با این...

تجربه‌ی تنظیم برای اولین‌بار چطور بود؟

علی: خیلی با ترس و لرز این‌كار را انجام دادم.

 تنظیم خوبی هم نبود.

علی: خوب این نظر تو بود. (خنده) من خودم دوستش داشتم. من اگر دوستش نداشتم كه كار نمی‌كردم.سیروان تو این‌كار را شنیده‌ای؟ نظرت در مورد تنظیمش چیست؟

سیروان: خب این كار آخری از «گل اومد بهار اومد» بهتر بود. ولی خوب نینف چیز دیگری بود. توضیح واضحات است دیگر، انتظاری كه از نینف می‌رود هم همین است كه بهتر باشد.

علی: به نظر من كنترپوئن‌ها و زیر صداهایی كه نینف استفاده می‌كند واقعا عالی‌ست. من هیچ‌وقت كنترپوئن به خوبی كار نینف نشنیده‌ام! ولی خود من تا به‌حال دست به كیبورد نزده بودم و به قول نیما وارسته مثل پای مرغ آكورد گرفته بودم!

خوب حالا چیكار كنیم؟ حرفی مانده؟

سیروان: باز هم می‌خواهی جنجالی‌اش بكنیم؟ تو خطرناكی، مصاحبه‌های قبلی هرچی گفتم را چاپ كردی. (خنده)

علی: به خودمان گیر بدهیم، نه، به حمید گیر بدهیم. حمید تو اصلا خبرنگاری؟ (خنده) سیروان، حمید هم همین‌طوری است ها! هرچه می‌گویی می‌نویسد.

سیروان: خوب پس این‌ها جفت‌شان همین‌طوری‌اند. (خنده)

علی: حالا سیروان از نظر خودت بهترین تنظیم آلبومت كدام بود؟

زانیار: از نظر من كه «باور كن زندگی همین امروزه» و «ساعت 9».

یكی را بگو.

زانیار: «باور كن زندگی همین امروزه».

سیروان: یكی سخت است، چون سه سبك مختلف است. یكی «باور كن زندگی هیمن امروزه» كه خیلی سخت بود، واقعا پدرم در اومد. یكی‌ش «دلم گرفته» و یكی هم از بین «امروز می‌خوام بهت بگم» و «ساعت نه».

از بین كارهایی كه برای بقیه انجام دادی؟

سیروان: كار مهدی اسدی بود. یك كار جدید زده‌ام برای عماد و رامین كه خیلی دوستش دارم. كار زانیار هم خوب بود.

«وایسا دنیا»؟

سیروان: آن هم خوب بود اما از كارهایی كه دوست دارم...

زانیار: آلبوم امیر یگانه.

سیروان: آره! آن هم آلبوم خوبی بود. آلبوم امیر یگانه، بهنام صفوی... اكثر كارهایی كه زده‌ام را دوست دارم.

ولی یك چیزی هست كه همه می‌گویند سیروان روی كارهای خودش بیشتر از بقیه وقت می‌گذارد. چون خودت هم خواننده هستی اگر این واقعیت نباشد، نگرانی‌اش هست كه نكند كار آس‌ات را به دیگران ندهی و برای خودت بگذاری.

سیروان: ولی این‌طوری نبوده. خودتان می‌بینید كه این‌طوری نبوده.

علی: همینی كه می‌گویی می‌خواهی با خودت پوززنی بكنی باعث می‌شود بگویی چون سیروانم اینجایش را هم این طوری بكنم و این فكر را هم ایجاد می‌كند. ولی واقعا سیروان كارش را بلد است. مثلا «طفره نرو» یك كار شش و هشت است اما با همه‌ شش و هشت‌هایی كه تا الان بوده فرق دارد.

سیروان: می‌بینی كه برای خودم نزده‌ام. (خنده)

آقا دیگر اواخر مصاحبه است. یك كم به هم گیر بدهید! علی به دماغ سیروان، سیروان به گوش علی...!

سیروان: ما با یك نفر خوبیم، دعوایمان نینداز كه علیه هم بیانیه بدهیم!

زانیار: كنسرت ما كه كنسل شد، ولی علی جان لطفاً 20 تا بلیت مهمان كنسرت آریان را برای ما بگذار كنار! (خنده جمع)
 

حمید منبتی و میثم یوسفی

«پایان»

 

+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:29 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |

آهنگ ترنس احساسی فوق العاده زیبا از محسن احمدی

اگه منو دوست داری ...

(شعر و آهنگ: محسن احمدی/تنظیم: محمد دستجردی)

دانلود 192


دانلود 256


لینک عکس

http://mohsenahmadi.ir/fa/images/mohsen/mohsen%20ahmadi%20.jpg


192

http://mohsenahmadi.ir/fa/music/Age Mano Dos Dari.mp3


256

http://mohsenahmadi.ir/fa/music/-Age Mano Dos Dari.mp3


سایت شخصی محسن احمدی

http://mohsenahmadi.ir/

+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:28 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |

هنرمند باید درد را بشناسد :


 

*در آثار فاخر موسیقایی که در کشورمان تولید می‌شود معمولا ترانه از کار بیرون می‌زند و موسیقی نمی‌تواند خودش را به آن برساند همین مسئله باعث می‌شود برخی بگویند ترانه در کشور ما بیشتر از سایر ارکان‌ها پیشرفت کرده است، شما با این نظر موافقید؟
موسیقی پاپ از جهت چگونگی تولید، بازار مصرف و غیره به ده‌ها شاخه تقسیم می‌شود.. نمی‌دانم می‌شود همه این محصولات را در یک ظرف قضاوت گنجاند و نظری کلی داد یا نه.. اما به‌هر حال بچه‌های ترانه‌سرای ما خیلی خوب می‌نویسند.. به اعتقاد من موسیقی ما ابدا همپای ترانه حرکت نمی‌کند برای دریافتن این مسئله کافیست آثارمان را با کارهای موفق روز دنیا مقایسه کنیم که در اغلب آنها در کلام اتفاق چشم‌گیری رخ نداده بلکه مخاطبان با ملودی بیشتر از اِلمانهای دیگر ارتباط حسی برقرار می‌کنند.. ولی در موسیقی ما، بخش عمده‌ی مسئولیت انتقال ِ بار ِ عاطفی یک اثر بر دوش ِ ترانه است. انگار جملات موظفند که به تنهایی مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. موسیقی ما کم کم عادت می‌کند به مثابه بیگانه‌ای دست خالی و مُقلد، با بی‌میلی دوشادوش ِ کلام جلو برود و چیزی هم به آن اضافه نمی‌کند و انگار چنین قصدی هم ندارد!

*اما با این اوصاف روند موسیقی کشور ما به گونه‌ای پیش می‌رود که ترانه‌سرایان همواره مظلوم واقع می‌شوند برای کاهش هزینه یک قطعه معمولا اولین چیزی که حذف می‌شود ترانه‌سرا است و آهنگسازها و ترانه‌سراها معمولا این تصور را دارند که خودکفا هستند و خودشان از پس سرایش ترانه برمی‌آیند؟
بعضی فکر می‌کنند ابزار ترانه نوشتن تنها قلم و کاغذ و آشنایی با زبان ست. البته این‌ها هست و تنها اینها نیست. برای همین ما ترانه‌سازان بسیاری داریم ولی ترانه‌سرایانمان انگشت شمارند..

*تب تقلید در ترانه هم مانند سایر عرصه‌های موسیقی داغ است و معمولا سوژه بکری که از سوی یک ترانه‌سرا به آن پرداخته می‌شود بعدها از سوی دیگر ترانه‌سراها آن‌قدر از آن کپی می‌شود که حتی ترانه اولیه هم جایگاهش را از دست می‌دهد؟ (زیر سئوال می‌رود)
بله ترانه‌سازان عبارات و جملات دیگران را مونتاژ می‌کنند و ترانه‌سراها آن‌هایی هستند که به راستی مولف‌اند..به نظرم یک ویژگی بارز ترانه‌سازها و به قول شما کپی کارها این است که به شدت پرکارند.. البته دوستی می‌گفت شاید بشود سلیقه‌ی انتخاب واژگان، عبارات و حتی فضای ترانه‌ای را عینا تقلید کرد اما حس ترانه‌سرا را نمی‌شود سرقت کرد..هر کدام از ما رنگ و انرژی خاص خودش را در قالب واژه‌ها می‌ریزد و ما در کارهای‌مان جریان داریم.. این انرژی را دیگر نمی‌شود سرقت کرد.. به همین دلیل می‌بینیم بعضی ترانه‌ها بسیار استادانه جعل شده‌اند اما با وجود تمام امتیازات ظاهری و بازی‌های زبانی، دل‌نشین نیستند.. ترانه وابسته به حس سراینده‌اش است و خوشبختانه حس را نمی‌شود تقلب کرد.

*یکی از ویژگی‌های ترانه‌های مونا برزویی این است که مخاطب به شدت با آن احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کند، چه‌طور خودت را به این احساس نزدیک می‌کنی؟
اگر این اتفاق افتاده باشد باعث خوشحالی‌ست.. چون هیچ‌چیز در نوشتن به اندازه‌ی نزدیک و هم حس شدن با مردم برایم لذت بخش نیست.. نمی‌دانم چه‌طور می‌شود ملموس و واقعی نوشت، تنها این را می‌دانم که برای عاشقانه نوشتن و تاثیرگذار بودن لازم نیست کوله‌باری از تجربیات تلخ و شیرین را به همراه داشته باشی.. هنرمند باید درد را بشناسد، فروغ می‌نویسد: می‌بویی آن شکوفه‌ی غم را تا شعر تازه ای بنویسی....اما این به آن معنا نیست که باید آدم شکست خورده‌ای باشی تا عاشقانه‌ی تلخ بنویسی ..ابدا.. حالا که راجع به آن خانم که با اسم من کلاهبرداری می‌کرد پرسیدی جالب است بگویم ایشان داستان‌های پرحادثه و اغراق‌آمیزی! درباره‌ی چگونگی سرایش ترانه‌های من برای دیگران تعریف می‌کرده..که بسیار مرا متعجب کرد و خنداند .. این نشان می‌داد که ذهنیت بسیاری افراد این‌گونه است که داستان‌هایی که روایت می‌کنیم انعکاس زندگی شخصی مولف هستند.. پس حالا که تا این حد غمناک و تاریکند حتما از اتفاقات تاسف‌باری سرچشمه می‌گیرند که شرحش در ترانه آمده.. ولی این‌طور نیست.. به نظرم کار ما تبدیل یک واقعیت به واقعیتی دیگر است.. تبدیل یک اتفاق به اتفاقی دیگر... تبدیل غم به غمی دیگر.. به‌خاطر همین مثلا پیش آمده در سوگ عزیزی مثل مرحوم خسرو شکیبایی حس تلخم را نوشته‌ام در غالب یک ترانه که شاید با سوژه‌ای بی‌ارتباط اما با غمی به همان اندازه دلتنگ کننده ثبت شده...

*برای مخاطبان مونا برزویی همیشه این سئوال وجود دارد که او چرا هیچ‌وقت به سمت ترانه‌های منفی نمی‌رود؟
من البته ترانه‌های تاریک هم نوشته‌ام اما هرگز به سمت منفی‌نویسی گرایش نداشته‌ام... نوشتن عاشقانه‌های سالم را دوست دارم. به نظر ِ من منفی‌نویسی به‌خصوص زمانی که به سمت ِ اهانت، زشت‌گویی و معشوق ستیزی می‌رود بیشتر یک ژست ِ تصنعی و نمایان‌گر روح آسیب دیده و پر بغض مولف است تا یک حس ِ عمیق و ماندگار ِ قابل اعتنا.

*ولی در برخی از روابط عاشقانه که منجر به جدایی می‌شود نمی‌توان وجود احساس منفی را انکار کرد؟
نه وجود نفرت و خشم را نمی‌شود انکار کرد. زندگی مسلما مجموعه‌ای از احساسات منفی و مثبتی‌ست که به سراغ ما می‌آیند. اما من نمی‌توانم تصور کنم مولف سطحی‌ترین افکار و حتی انواع جملات اهانت‌آمیز را که حتما ناشی از خشم و کینه و نفرت در آن لحظه بوده، ثبت کند، و خیلی زود از این‌کار خجالت‌زده و پشیمان نشود! ابراز خشم، آن‌هم به‌وسیله‌ی اهانت به نظرم نه تنها به معنی عدم وابستگی عاطفی و نفرت نیست، بلکه نشانه‌ی ضعف و گرفتاری‌ست. ترانه متعلق به مردم است نه ترانه‌سرا.. رسانه‌ی پرمخاطبی‌ست بیش از حد تصور ما می‌تواند روی افکار و جهت‌گیری‌های احساسی جوانان تاثیر بگذارد... متاسفانه آماری وجود ندارد که نشان دهد اثرات زمزمه این دست ترانه‌ها را روی روابط احساسی مردم در آن دوره نشان دهد...

*پس موقع نوشتن ترانه به بازتاب و عواقب آن هم فکر می‌کنی و با احساس مسئولیت می‌نویسی؟
بله در حد بضاعتم، همیشه سعی کرده‌ام به قلمم متعهد باشم. مردم با زمزمه‌ی جملات ما در روابط احساسی و اجتماعی خود ناخودآگاه از ترانه‌ها الگو برداری می‌کنند.

*تا به حال پیش‌آمده که فردی بعد از دیدار با تو بگوید ترانه‌ات روی تصمیم‌گیری احساسی او تاثیر گذاشته است؟
نمی‌دانم روی تصمیم‌گیری‌های احساسی مردم تاثیر گذار بوده‌ام یا نه.. ولی به‌طور مثال هسته‌ی اصلی ترانه تقدیر راجع به یک تصمیم برای یافتن گمشده‌ایست.. که بازخورد عجیب و فوق‌العاده‌ای از آن گرفتم یا ترانه‌ی خوشبختی با اجرای آقای خواجه‌امیری راجع به گذشت یک عاشق بود..یا ترانه معجزه‌ی من که یک مثبت‌اندیشی در اوج اندوه و نا‌امیدی‌ست...

*در ترانه «خوشبختی» که با صدای احسان خواجه‌امیری خوانده شد به نوعی گذشت و فداکاری از سوی عاشق پرداخته شد که در نوع خودش جالب بود، به نظرت در دنیای واقعی هم‌چنین گذشتی وجود دارد؟
بله گمان می‌کنم احساس اگر به آن درجه از تعالی برسد با گذشت و فداکاری هم‌راه خواهد بود، نمونه‌ی عشق در عالی‌ترین مرتبه‌اش را می‌توان در وجود مادران یافت و بزرگ‌ترین فداکاری‌ها و گذشت‌ها هم مختص مادران است.

*تا چه اندازه شبیه قهرمان ترانه‌هایت هستی؟
من همانم... در کارهایم جریان دارم... طرز فکر و احساس خودم را نسبت به آن داستان می‌نویسم ... مثل بازیگری که در غالب یک نقش می‌رود... به‌همین شکل ترانه‌های سفارشی می‌نویسم یا ترانه‌های تراژدی.

*معمولا همکاری‌ات با خواننده‌هایی که با آن‌ها فعالیت می‌کنی ادامه‌دار می‌شود؟
بله معرفی من به عالم ترانه به واسطه همکاری موفقم در دو ترانه، با یکی از آهنگ‌سازان بسیار خلاق، هوشمند و متواضع صورت گرفت...که خوشبختانه تا به امروز ادامه دارد. سعی می‌کنم با همکاران نسبتا متعهد کار کنم و کم حاشیه باشم... در انتخاب‌هایم مدتی‌ست به ویترین‌های خلاقانه و مناسب برای معرفی کارم فکر می‌کنم چون چگونگی ارائه‌ی کار در سرنوشت آن بسیار موثر است.

*ترانه «کوه» تو از سوژه بکری برخوردار بود و می‌توانست به ماندگارترین اثر تبدیل شود اما آن قربانی پخش یک سریال ضعیف تلویزیونی شد؟
موافقم. کوه یک ترانه‌ی قدیمی‌ست ولی حتی یادآوری سرنوشتش با آن سریال، بعد از این همه مدت حسرت و تاسفی عمیق را در دلم بیدار می‌کند. البته بخشی از این تقصیر را به گردن می‌گیرم. گاهی ترانه‌ای در ویترینی شایسته معرفی نمی‌شود چون قبل از واگذاری آن، با همکاران در زمینه‌ی درک محتوا و ارزش کلام به دیدگاه مشترکی نرسیده‌ایم. همان‌طور که بارها به همکارانم پیشنهاد داده‌ام از صرف هزینه و زمان برای اتد ترانه‌ای که از نظر خودم کار ضعیفی بوده، منصرف شوند... زمانی که اطمینان داشتم ترانه‌ای مانند کوه پتانسیل این را دارد که در زمان خودش کاری ماندگار و تحسین‌برانگیز باشد نباید در توضیح و تفهیم این مطلب کوتاهی می‌کردم. بنابراین خودم را مقصر می‌دانم.

*تا به حال شده ترانه‌ات قربانی اجرای ضعیف شود؟
بله بسیار زیاد... آن‌قدر که شمارش آن را دیگر فراموش کرده‌ام.. و در عین حال معدود ترانه‌هایی بوده‌اند که بسیار درخشان اجرا شده‌اند که با شنیدنشان خودم بغض کرده‌ام و دلم لرزیده است.

*معمولا در چه شرایطی می‌نویسی؟
اغلب شب‌ها... یا هر زمانی که سرشار از حرفی برای گفتنم... در شب رازهایی برای شنیدن در ذهنت شناور می‌شوند.

*نظرت راجع به جلسات نقد ترانه چیست؟ فکر می‌کنی این جلسات در پرورش و کشف ترانه‌سراها موفقی هستند یا...؟
طبع شاعرانه داشتن آموختنی نیست... خود من زمانی که برای اولین‌بار در یکی از این جلسات شرکت کردم تعدادی از ترانه‌هایم منتشر شده بود و در آن زمان زیاد هم موافق حضور در این جلسات نبودم... اما نقدها را شنیدم وبه نظرم با وجود تمام مسائل، مفید آمد. مهم‌ترین ایرادی که به این جلسات می‌توان گرفت عدم حضور مستمر آهنگ‌سازان و استفاده از عقاید آن‌هاست.

*این روزها تب رپ‌خوانی در موسیقی ما داغ شده است هرچند که در دنیا تکست‌نویسی برای رپ، کار دشواری است اما در کشور ما به جز موارد معدود در کارها ضعف زیادی به لحاظ ادبی و... وجود دارد؟
همان‌طور که برایم سخت است به موسیقی پاپ با این‌همه انشعاب به‌عنوان یک پیکر واحد نگاه کنم به نظرم رپ هم مقوله‌ایست که از فرط گوناگونی کیفیت، به‌راحتی نمی‌شود راجع به آن نظری کلی داد. من با بخش گسترده‌ای از رپ که به سمت ابتذال و سخیف‌نویسی می‌رود کاری ندارم... فقط آن تکستی را که می‌پسندم، دنبال می‌کنم... مثلا از علیرضا سلیمانی، شاهین نجفی و کسانی که در این سطح قلم می‌زنند. بسیاری در این حیطه فعالیت می‌کنند اما شاید کلیت کارشان از حد یک شوخی مبتذل فراتر نمی‌رود. بنابراین جمع‌بندی کلی نمی‌کنم... تنها شنونده‌ی آن بخشی از رپ هستم که کلام در آن چند لایه می‌شود و از جسارت برای بیان تفکر و اعتراضی ارزشمند استفاده می‌شود.

*در کشور ما ترانه گفتن برای خوانندگان مجاز کار چندان ساده‌ای نیست، چراکه ترانه‌سرا در بیان احساسات عاشقانه‌اش با محدودیت مواجه است اما در برخی از موارد این محدودیت باعث بروز خلاقیت و وصف معشوق به گونه بسیار زیبا می‌شود؟ با این نظر موافقید؟
کاملا موافقم. به نظر من با نظارت صحیح بر محتوای کارها می‌شود محتوای کلام را ارتقا داد و به کارهای ماندگار و با ارزشی دست یافت... البته مهم‌ترین بخش تعریف این چهارچوب است. گاهی یک تعریف سخت‌گیرانه باعث انحراف هم می‌تواند باشد، اتفاقی که مدتی پیش شاهد آن بودیم... تولید بی‌رویه‌ی آثار منفی و ترانه‌های واسوخت... که نه به‌عنوان یک شاخه در کنار دیگر شاخه‌ها... چون در یک دوره‌ی نسبتا طولانی منفی‌نویسی به صورت سوژه‌ی غالب ترانه‌ها درآمد... به‌نظر من علت این جریان این بود که ترانه‌سرایان از گشتن به‌دنبال کشف و شهودهای تازه در چهارچوب تعریف شده، خسته شده بودند. و برای فرار از فضاهای حسی تکراری ظاهرا ساده‌ترین راه را انتخاب کردند.

*به نظرت ترانه‌های جوششی بهتر است یا کوششی؟
وقتی ترانه‌ی کوششی نوشتید و احساسش آنقدر واقعی و ملموس بود که همه آنرا جوششی دانستند، موفق بوده‌اید!

*بسیاری از ترانه‌سراها امیدوارند ترانه‌ای بنویسند که میلیونها نفر با آن هم‌ذات‌پنداری کنند سال گذشته این اتفاق برای تو افتاد انتظار می‌رفت که بعد از آن ترانه و موفقیت چشم‌گیر اسم تو در اینسرت بسیاری از آلبوم‌ها دیده شود، اما در نهایت تعجب تو کم کاری را انتخاب کردی؟
جهشی در کیفیت کلام من ایجاد نشد که تغییر رویه بدهم... از اولین ترانه‌هایم تا به امروز روی همین خط نوشته‌ام با همین نگرش، زبان و فضای حسی... و از ابتدا هم گزیده‌کار بوده‌ام... اجرای بسیارخوب، باعث شد درباره‌ی آن کار، حق مطلب به شایستگی ادا شود... از خدا ممنونم چون اتفاق خوشی بود و سیلی از انرژی مثبت مردم را به سمتم سرازیر کرد... ولی من منتظر فرصتی نبودم تا از طریق آن بتوانم ترانه‌هایم را واگذار کنم... چون متقاضیان زیادی برای اجرا ترانه‌هایمان همیشه هستند، وما از این جهت کمبودی حس نمی‌کنیم... مسئله‌ی مهم برایم اجرا شدن نیست... چگونه اجرا شدن است... اتفاقا انتشار آن کار باعث شد در واگذاری کارها حتی بیش از گذشته سخت گیر شوم.

*اینکه در این سال‌ها روی یک خط نوشتی برای تو نقطه ضعف محسوب می‌شود یا قوت؟
نمی‌دانم شاید ضعف باشد یا شاید هم قوت... باید منتظر قضاوت زمان بود...

*مدتی‌ست که در خبرها می‌خواندیم که ظاهرا فردی با نام شما دست به فروش ترانه می‌زد و...؟ در این مورد کاری انجام دادید؟
بله با چند تن از وکلا صحبت کردم و اقدامات اولیه قانونی را تا مرحله‌ی طرح شکایت و تهیه استشهادیه انجام دادم... هم‌کاری تعدادی از مجلات هم در اطلاع‌رسانی تا حدود زیادی موثر بود... این خانم ظاهرا مدتی را به جای من در بعضی محافل شرکت می‌کرده و برخوردهایش هم به‌هیچ عنوان موجه نبوده... حتی تا مرحله‌ای پیش رفته که قصد هم‌کاری با چند نفر را هم داشته... نمی‌دانم چه عاقبتی برای این‌کار تصور می‌کرده... از این‌که با اعتبار و وجهه‌ی اخلاقی من بازی شد رنجیدم و برای دختر بچه‌ی کوچکی که تحت سرپرستی ایشان زندگی می‌کند، متاسف شدم... نمی‌دانم چه بگویم...اتفاقات عجیبی می‌افتد و من هم‌چنان آرزو می‌کنم بی‌حاشیه راه خودم را بروم و بنویسم...
با تشکر :)
معتقدم ترانه‌ی خوب، ترانه‌ایست که به دست آهنگ‌سازی باهوش و با‌استعداد برسد.

نگار حسینی

+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:28 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |


روزی زرنگترین شاگردان شیوانا از او پرسید استاد چگونه می توان به مقامی رسید که هر چه را می خواهیم بتوانیم به دست آوریم؟ شیوانا گفت بعدا جواب را خواهد داد .اما همان روز از همه شاگردان خواست تا هر کدام در جلسه بعد با خو د سیبی به همراه بیاورند.جلسه بعد از آنها خواست مقابل دیوار بنشینند وسیب را روی چهار پایه ای بگذارندوآن قدر به سیب زل بزنند که وقتی چشمانشان را بستند بتوانند پشت پلک بسته عین واقعی سیب را دقیق روشن و واضح ببینند.برای اینکه شاگردان به این مرحله برسند روزها طول کشید سر انجام پس از دو هفته همه شاگردان ادعا کردند که می توانند با چشم بسته سیب خودشان را به طورواضح روشن شفاف ودقیق ببینند.در واقع در طول دو هفته آنچنان در سیب خود غرق شده بودند که می توانستند آن را در زهن خود ببینند.شیوانا از شاگردان خواست تا چشمان خود را ببندند و سیب درون ذهن خود را بچرخانند و به آن گازی بزنند ومزه آن را بچشند و به خاطر بسپارند دوهفته بعد همه گفتندکه قادرند سیب ذهنی خود را ببینند بوی عطرومزه آن را حس کنند وحتی گاز بزنند.جلسه بعد شیوانا با اشاره به شاگرد زرنگ کلاس گفت این دوست ما پرسید چگونه می توان هر چه که در دل داریم را به دست بیاوریم و من اکنون با توجه به این تجربه میتوانم بگویم که باید تلاش کنید که بتوانید در ذهن خود چیزی را که میخواهید واقعی و شفاف وروشن ببینید دورآن بچرخید و بودن آن را حس کنید وبویش را استشمام كنید ومزه اش را بچشیدوخلاصه در درون به آن برسید.به محض اینکه این اتفاق بیافتد در بیرون وجودتان در اختیارتان قرار میگیرد.راز کاینات همین است! شفاف واضح و روشن بگو آنچه را که میخواهی چگونه میبینی؟اگر تصویر چیزی که میخواهی برای خودت نیزگنگ و مبهم باشد چگونه میتوانی از کاینات انتظار داشته باشی که آن را برایت فراهم سازد؟


+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:27 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |





وبسایت شخصی محسن احمدی



اگه منو دوست داری ...


05-دلفریب     


04-میمیرم آخر

 

02-ساده بودم



 

اگه منو دوست داری ...

    

(شعر و آهنگ: محسن احمدی/تنظیم: محمد دستجردی)





دانلود 192




آهنگ ترنس احساسی فوق العاده زیبا از محسن احمدی

17/12/88

دانلود 256

mohsen  ahmadi  محسن احمدی


دانلود از سرور سایت موزیک باران

آهنگ با كيفيت MP3  128

آهنگ با كيفيت 64 OGG


اگه منو دوست داري

دل فریب

آهنگ با كيفيت WMA 20 ( مخصوص تلفن همراه )

ساده بودم

میمیرم آخر

لينك غير مستقيم ( Rapidshare )

آهنگ با كيفيت MP3  128

دل فریب

اما نموندی

ساده بودم


+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:27 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |




خياباني كه به جمال‌آباد منتهي مي‌شود سال‌هاست كه از نفس‌‌هاي گرم استاد دم نمي‌گيرد
پشت پيچك‌هاي خانه بنان

موسیقی ما - نسرين ظهيري: پيچك‌ها خانه قديمي بنان را بغل كرده‌اند. پيچ‌و‌تاب، پيچ‌و‌تاب، تلاشي زوال‌ناپذير روي ديوارهاي نيمه كوتاه و در سبز رنگي كه انبوه عشوه و ناز گياه سخاوتمند ناپيداست. نياوران، بلندي‌هاي جمال‌آباد، نبش كوچه مينا پلاكي كه اگر پيچك‌ها كنار بروند مي‌شود آن را خواند:
جمال‌آباد ديگر يك آبادي نيست، سربالايي‌هايش را مردان كوه زده‌اي در ساعت 9 صبح شنبه پايين مي‌آيند و بي‌آنكه نياز به نفس چاق كردن داشته باشند. كوه همين پشت است، پشت به پشت خيابان جمال‌آباد مي‌شود كنار خانه بنان ايستاد و رگه‌هاي كم‌رمق برف را كه روي شيارهايش زير آفتاب مي‌درخشند رج به رج خواند. خنكاي هوا مي‌خورد زير برگ‌هاي نورسته و سبزي كمرنگ برگ‌ها...
كوچه‌ها را به‌نام گل‌ها كرده‌اند، مينا، راش، ياس و انگار كه اسم گل‌ها را كم آورده باشند بالاي كوچه‌اي خشك و خالي نوشته‌اند گل. در خيابان پرنفس كه مي‌شد روي يكي از تابلوهايش نوشت بنان تا كمبود اسم گل‌ها را جبران كرده باشد. 9 سال است كه خانه بنان فروخته شده، لابد با اوضاع اين خيابان، رفت‌و‌آمد براي همسر بنان بايد سخت بوده باشد كه هست. خانه قديمي‌ساز دو طبقه كه انگار در همين يكي، دو سال پيش دستي سر و رويش كشيده باشند اما هنوز هم جزو ساختمان‌هاي قديمي خيابان و كوچه‌اي كه استاد بنان روزگارش را در آن سپري كرد محسوب مي‌شود. فشار زنگ بي‌فايده است.
صاحبخانه‌ها نيستند. پيچك‌ها با فشار دست كنار مي‌روند تا سوراخ‌هاي روي در حياط نمايان شوند. از توي سوراخ‌ها مي‌شود حياط را ديد، حياطي پر از درخت‌هاي پير چنار و اقاقي‌هايي كه عروسي گرفته‌اند. سنگفرش زير درختچه‌ها و بوته‌ها پيدا نيست. ساختمان دو طبقه كه بنان در طبقه دوم آن از سال 54 زندگي مي‌كرد، ايواني رو به بلندي‌هاي دماوند، لابد از اين ايوان منظره باغ‌هاي نياوران آن سال‌ها را مي‌شد ديد باغ‌هايي كه حالا آپارتمان شده‌اند.
باغ‌هاي سنگي تهراني‌ها. شيب تند خيابان خانه را در وضعيتي قرار مي‌دهد كه از روي ايوان طبقه دوم مي‌شود دماوند را بغل كرد. نفس داد به نفس خنكش و اين براي مرد آواز ايران لابد موهبتي بوده، گرچه او سال‌هايي در اين خانه زندگي مي‌كرد كه بيماري ديگر توان خواندن و نفس چاق كردن را از او دريغ كرده بود. اهالي خيابان نشاني را روي هوا مي‌زنند و با انگشت دست مي‌گذارند روي خانه‌اي كه استاد بنان در آن نفس مي‌كشيد، خانه استاد بنان در ذهن مردم خيابانش گم نيست.
آنها از مردي مي‌گويند كه گاهي صبح زود از اين در كوتاه بيرون مي‌آمد و خيابان را اگر بيماري مي‌گذاشت بالا و پايين مي‌رفت. صاحب سوپري 110 چندقدم پايين‌تر از خانه بنان با دست‌هايش محل پياده‌روي استاد را كروكي مي‌كشد: «مرد خوبي بود. آنقدر خوب بود كه هنگام مرگش اينجا قيامتي شده بود، تا پشت كاخ سعدآباد ماشين ايستاده بود، هيچ‌كس نمي‌توانست جمعيت را كنترل كند. آن هم در آن سال‌هايي كه حضور اين جمعيت چندان قابل قبول نبود. گاهي خيلي كم مي‌آمد از مغازه چيزي مي‌خريد البته بگويم سال‌هاي آخر بود و رمق چنداني نداشت اما مي‌شد گاهگاهي او را در همين كوچه و خيابان ديد كه بالا و پايين مي‌رود براي هواخوري.»
خياباني كه به جمال‌آباد منتهي مي‌شود سال‌هاست كه از نفس‌‌هاي گرم استاد دم نمي‌گيرد و تا همين چند سال پيش اهالي به زني سلام مي‌كردند كه مي‌دانستند بي‌حضور او لحظه‌هاي سختي را پشت اين پنجره‌هاي رو به كوه دماوند مي‌گذراند. خانه 200 متري كه زير يك ميليون تومان به استاد بنان فروخته شده بود و حالا صاحبانش زير درخت‌هاي كهنسال صاحبخانه را فراموش كرده‌اند.
مردي پشت خانه در پاركينگ خانه‌اش چراغ قديمي مي‌سازد. چراغ‌هايي كه با شمع روشنايي مي‌دهند: «مردم از برق خسته شده‌اند، دنبال شمع مي‌گردند.» او بنان را فقط در خاطرات كودكي‌اش زنده نگه داشته و مي‌گويد كه پدرش از بنان برايش قصه‌ها ساخته است. مرد چراغ‌ساز اما به ياد دارد كه جلوي خانه بنان بازي مي‌كرده و كوچه‌هايش را دور مي‌زده. ساعت... اسفندماه زني غمگين ساعت‌هاي اين خانه را به احترام همسرش از كار انداخت تا جلوي گذر عقربه‌ها را بگيرد. ساعت‌ها در اين خانه سال‌ها لال شدند. مجسمه‌ نيم‌تنه استاد هم كه توسط جوان كرماني ساخته شده بود توي همين خانه نصب شد. حالا از مجسمه استاد خبري نيست. ظاهرا پري بنان بعد از فروش خانه مجسمه را با خودش مي‌برد.
تلاش بي‌دريغ پري بنان براي مراقبت از همسر پرآوازه‌اش بي‌نتيجه مانده بود. حالا سال‌هاست كه هم در اين خانه زندگي نمي‌كند و عطاي دل‌انگيزي خانه جمال‌آباد را به سختي راه دورش بخشيده است و در قلب تهران زندگي مي‌كند.


روضه‌خوان مجلس بنان
آقاي جوزي صاحب آژانس املاك... كسي است كه خانه جمال‌آباد نياوران را براي استاد بنان خريده بود.
آژانس املاك... هنوز هم هست، تنها چند قدم بالاتر روبه‌روي خانه بنان. آقاي جوزي مسئول برگزاري مراسم ختم بنان هم بود و همه اتفاقات آن روزها را به خوبي به‌ياد مي‌آورد:
خانه استاد را به چه قيمتي برايش خريديد؟
زير يك ميليون تومان، نهصد و خورده‌اي.
همه اين ساختمان دو طبقه كه متعلق به استاد بنان نبود؟
خير، طبقه دوم كه متراژش حدود 200 متر بود، طبقه اول مال كس ديگري بود.
ظاهرا شما گاهي با استاد براي پياده‌روي همراه مي‌شديد؟
بله، گاهي كه وضعيت بهتري داشتند، پياده‌روي مي‌كردند، البته بيشتر آن روزهاي اول كه آمده بودند در اين خانه، بعدا كه تقريبا زمين‌گير شدند و راه رفتن برايشان مشكل بود.
يادتان هست كه بيشتر در مورد چه چيزهايي حرف مي‌زدند؟
استاد بنان كم‌حرف بود، لابد بايد يك همزبان پيدا مي‌كرد تا در مورد چيزهايي كه دوست داشت، حرف مي‌زد، با ما احوالپرسي مي‌كرد، در مورد آب‌و‌‌هوا حرف مي‌زد، دقيقا خاطرم نيست اما كلا كم‌حرف بود.
ظاهرا مراسم ختم را شما عهده‌دار بوديد؟
بله، تا حالا چنين چيزي نديده بودم، همين‌طور جمعيت بود كه از اين خيابان مي‌آمد بالا، همه هنرمندها از كوچك و بزرگ مي‌آمدند، مردم عادي هم مي‌آمدند. دفتر يادبود چندبار پرشد، مجبور شديم دفتر ديگري تهيه كنيم.
ظاهرا خيلي نگران‌ كنترل جمعيت بوديد؟
بله، من كارها را رفع و رجوع مي‌كردم. آنها نگران به‌هم‌‌ريختگي اوضاع بودند، من آنها را خاطرجمع مي‌كردم كه اتفاقي نمي‌افتد. خلاصه وضعيتي داشتيم. از قشرها و صنف‌هاي مختلف از بالاي شهر و پايين‌شهر مي‌آمدند و نمي‌شد جلوي جمعيت را گرفت.
استاد بنان تا كجا مي‌رفت براي پياده‌روي؟
در آن روزهايي كه حالشان مناسب بود تا دارآباد مي‌رفت اما اين آخرها ديگر نفسش كشش نداشت. سربالايي‌ها را بالا مي‌رفت و از جواني‌هايش و خاطرات آن دوران حرف مي‌زد.
بالاخره ماجراي مراسم را ختم به خير كرديد؟
بله، همه‌اش نگران بوديم مردم بيايند از ساختمان بالا، نمي‌شد همه‌چيز را پيش‌‌بيني كرد، بايد هرجور مي‌شد كارها را رديف مي‌كردم.
ميان خواننده‌ها چه كسي در مراسم حرف ‌زد يا خواند؟
فكر مي‌كنم آقاي گلپا برنامه اجرا كردند.


مشاهير

فقط بنان
علي تجويدي مي‌گويد: «مرا عاشقي شيدا» را هيچ خواننده‌اي توان اجرا نداشت جز بنان که آن را به‌درستي خواند و اجرا کرد. بنان علاوه بر شعر‌هايي که از سروده‌هاي رهي معيري از سروده‌هاي نواب صفا نيز استفاده مي‌کرد مثل، ياد باد آن همدلي، آن همدمي، آن همرهي ساز محجوبي و آواز بنان.

انقلاب‌ صدا
محمدرضا شجريان مي‌گويد: من هر وقت آواز بنان را از راديو يا تلويزيون مي‌شنيدم، منقلب مي‌شدم و اشک مي‌ريختم و روزي که براي انجام كاري به قزوين سفر مي‌کردم، يک صفحه از صداي دلنشين او را با خود داشتم تا يک تحرير او را تقليد کنم، از تهران تا قزوين بيش از پنجاه بار آن را گذاشتم و سرانجام به آموختن آن توفيق نيافتم!

برنده‌ شرط‌ها
بنان، آوازي در دستگاه چهارگاه دارد که روي صداي ظلي خوانده است. ماجرا از اين قرار بود که بنان با ظلي شرط مي‌بندد که روي صداي او بخواند. ظلي مي‌گويد نمي‌تواني، آن وقت بنان روي حرفش مي‌ايستد و بعد خود ظلي بلند مي‌شود و بنان را در آغوش مي‌گيرد و به او صميمانه مي‌گويد که من شرط را باختم.

مردي مبادي‌آداب
بنان مردي مبادي آداب، خوش‌لباس، خوش‌بيان و بذله‌گو و مجلس آرا بود. موقع آواز خواندن هميشه لبخندي روي لب‌هاي اين هنرمند مي‌شکفت و مي‌گفت: اين لبخند، قيافه مرا در هر حال براي بيننده و شنونده آوازم قابل تحمل‌تر مي‌کند. خانه بنان در بلندي‌هاي جمال‌آباد شميران، يادگارهاي او را دارد.

در محفل استادان بزرگ

نابغه كوچك
در سال 1296ش در مهماني بزرگي که بنان‌الدوله راه انداخته بود، غلامحسين شش‌ساله به پيشنهاد مادر پشت ارگ نشست و قطعه‌اي نواخت و تصنيفي خواند. کودک شش‌ساله خيلي مورد توجه تحسين مهمان‌ها قرار گرفت، ازآن شب به بعد،که پدر به استعداد پسر پي برده بود، او را پيش استادان بزرگ براي آموزش موسيقي و آواز فرستاد. بنان موسيقي را از «مرتضي ني‌داوود» و آواز را از «ميرزا ضياءالدين رضايي» فرا گرفت و از آنها نکته‌ها آموخت و از رديف‌هاي موسيقي ايراني آگاهي کامل يافت. بنان اگر چه در مدرسه ثروت مشغول تحصيل بود اما بيشتر توجه او به موسيقي و آواز بود. بعدها در انجمن موسيقي ملي با کلنل وزيري مشغول
بعدها از کلاس‌هاي «روح‌الله خالقي»، «ابوالحسن صبا» و «مرتضي محجوبي» و ديگر هنرمندان بهره‌ها برد. بنان خود بارها گفته بود که من پيشرفت خود را در موسيقي مرهون صبا و خالقي مي‌دانم. مي‌گويند بنان بم ترين صداي مردانه را داشت و صداي او در رديف آواشناسي، صوت متوسط بود اما لطافت و قدرت صدا از ويژگي‌هاي آواي او بود. بعدها به صلاحديد «کلنل وزيري» و «خالقي»، صدايش را پايين‌تر هم آورد و چنين بود که صدايش گرم و گيرا و دل‌انگيز شد.
صبا مي‌گفت: «بعضي تحرير‌ها را هيچ کس بجز بنان نمي‌تواند درست بخواند» تحرير در اصطلاح موسيقي به معني پيچيدگي در آواز،کشش صدا،غلت دادن آواز و پيراستن آواز از خشونت و زوايد است. فرهاد فخرالديني مي‌گويد: بنان به‌طرز عجيبي بر صداي خود مسلط بود و من هرگز نديدم نتي را خارج،يا کم و زياد بخواند. بنان در انتخاب شعر و درست ادا کردن آن، بيش از اندازه دقت مي‌کرد و در نتيجه وقتي شعر را مي‌خواند آنچنان را آنچنان‌تر مي‌کرد. بنان در انتخاب شعر و موسيقي، سخت خوش سليقه بود.
روح‌الله خالقي مي‌گويد: صوت بنان لطيف‌ترين صدايي است که من در عمر خود شنيده‌ام اگر به يکي از تصنيف‌هاي بنان گوش بسپاريم، خواهيم ديد که در اجراي آواز بنان، شکستن کلمه، نابجا خواندن، درنگ يا شتاب بي‌جا در سراسر تصنيف حتي يکبار هم ديده نمي‌شود.
اوج، جاي خود را دارد و فرود هم. اينجاست که هنر تبلور پيدا مي‌کند و بنان را در صدر مي‌نشاند. نوع اداي کلمات، جدا از آواز و همراهي موسيقي هم آهنگ در بيان بنان، خود شعري جداگانه است.


همراه با پسرخوانده استاد

پدرم؛ بنان

مرد آرامي كه در يكي از آپارتمان‌هاي شهرك‌‌غرب را به رويمان باز مي‌كند، هومن صدر، پسرخوانده استاد بنان است. زير نور كم‌جان آباژورها و طراحي كم‌نظير يك اتاق كار، سكوت و آرامش قدم مي‌زند. هومن صدر مشغول آماده‌سازي آخرين مراحل كتابي است كه در مورد استاد گردآوري كرده. كتابي كه خودش مي‌گويد سه سال روي آن كار مي‌كند تا به سرانجام رسيده است و همين روزهاست كه وارد بازار شود. مجموعه‌اي از تصاوير دست اول و نوشته‌هايي از زندگي و كار استاد بنان. هومن صدر حدود 40 سال سابقه كار فرهنگي و هنري دارد و سال‌هاي زيادي هم مشاور سازمان ميراث فرهنگي در بخش موزه‌ها بوده و با چند موزه در خارج از كشور هم كار كرده است. هومن صدر تعداد زيادي كتاب در معرفي تاريخ و فرهنگ و معماري ايران نگاشته است و حالا هم كار كتاب نواي جاودان را به پايان برده. اين كتاب حدود250 صفحه است و شامل معرفي دوران كودكي و زندگينامه استاد بنان است. اينكه چگونه به شهرت رسيد و بعد از فوتش چگونه از او تجليل شد. هومن صدر سوال را با طمانينه گوش مي‌دهد و با همان روش پاسخ مي‌دهد. منشي كه شايد ميراثي است كه پدرخوانده‌اش در او به‌جا گذاشته؛ آرامش در حضور ديگران...
منزل پدر را فروخته‌ايد؟ نمي‌خواستيد آنجا را به موزه تبديل كنيد؟
اين كار چندان ساده‌اي نيست. خانه‌هاي مشاهير ديگر چنين وضعيتي دارند و ميراث فرهنگي و شهرداري خانه‌هايي را كه براي اين كار خريده انگشت‌شمار و استثناست. البته در مورد مشاهير موسيقي وضعيت ويژه‌تري وجود دارد و موزه كردن خانه آنها چندان مورد‌نظر مسئولان نيست و خانه صبا هم يك استثناست.
ظاهرا كودكي‌هاي استاد بنان در محله زرگنده يا قلهك گذشته، نشاني از اين خانه در دسترس نيست؟
من در مورد اين خانه از مادرم سوال كردم حتي مادرم هم از اين خانه بي‌خبر است. فكر مي‌كنم خود استاد هم دقيقا محل اين خانه را نمي‌دانستند. همه چيز آن خيابان عوض شده و قبلا آنجا كوچه‌باغ بوده و پيدا كردن خانه‌اي به اين قدمت كار ساده‌اي نيست.
غير از مجسمه‌اي كه در خانه مادرتان از استاد بنان به‌جا مانده مجسمه ديگري از او وجود دارد؟
بله، چند سال پيش مادرم را دعوت كردند در مراسمي در جزيره كيش و از چند مجسمه رونمايي كردند كه يكي از آنها مجسمه استاد بنان بود.
هومن صدر ارتباط خودش را با استاد بنان اين گونه توصيف مي‌كند:
از كودكي با موسيقي ايراني آشنا بودم؛ پدرم ساز مي‌زد و هرروز در برنامه ساز تنها، بعد از اخبار، مايه قطعه را از من مي‌پرسيد. صداي بنان را از راديو شنيده بودم و تصورم از خود او تا قبل از آشنايي چيز ديگري بود؛ اولين بار در پاييز 1345 از نزديك او را ديدم، به ياد دارم كه آن روزها خود را براي اجراي كنسرت جشن فارغ‌التحصيلان دبيرستان البرز آماده مي‌كردم و قرار بود قطعه «بوي جوي موليان» را اجرا كنيم. به‌ اتفاق مادرم و بنان عازم جايي بوديم و در داخل اتومبيل او ريتم ترانه را با من تمرين كرد... بدين ترتيب بود كه رابطه‌اي نزديك و توأم با عطوفت خاصي ميان بنان و من و برادرم شكل گرفت. رابطه‌اي كه جدا از بستگي‌هاي سببي و فاميلي با نوعي صميميت و رفاقت همراه بود. او ما را همچون فرزند خود مي‌پنداشت و طي ساليان دراز در تمام فراز و نشيب‌هاي زندگي كنار هم بوديم. موهبت آشنايي و نزديكي با بنان اندوخته گرانبهايي براي من شد كه ثمره آن تا به امروز در وجودم باقي مانده است. همنشيني با بزرگان فرهنگ و هنر و ادب كشور، از علي دشتي و دكتر هشترودي تا كلنل وزيري و پيرنيا، از رهي معيري تا ابوالحسن ورزي و اساتيدي چون حسين تهراني، جواد معروفي، احمد عبادي، مهدي خالدي، ورزنده، ياحقي، شريف و... بسياري ديگراز نام آوران فاخر و اصيل آن زمان، سرچشمه تبلور احساس شور و نزديكي بيشتر من با موسيقي ايران شد و در اين ميان وجود بنان منشا هدايت بود.


شهر بي‌بنان
حدود يك ماه بعد مي‌توان تولد استاد بزرگ موسيقي ايران را جشن گرفت؛ در 31 ارديبهشت‌ماه. هيچ خياباني و حتي كوچه‌اي كه به خانه قديمي او در جمال‌آباد منتهي مي‌شود به نام او نوشته نشده، هيچ مركز موسيقي، هيچ فروشگاه عرضه‌كننده دستگاه‌هاي موسيقي، هيچ كتابفروشي هم حتي نام بنان را بر پيشاني ندارد. شهر تهران خالي است از حضور استاد بنان، خانه بچگي‌هايش گم و خانه بزرگسالي‌اش فروخته شده اما بنان همچنان در ذهن همشهري‌هايش زنده است و سي‌دي‌هاي صداي جاودانه‌اش به فروش مي‌رسد. غلامحسين بنان مدت‌ها بود كه مبتلا به ناراحتي جهاز هاضمه شده بود و از طرف ديگر حنجره‌اش نيز آمادگي بيان نيازهاي دروني‌اش را نداشت و به همين دليل اندک‌اندک از خواندن اجتناب ورزيد و از صحنه هنر كناره كشيد و ديگر حدود 20 سال آخر عمر را تقريبا فعاليت چشمگيري نداشت و روز به روز ناراحتي جهاز هاضمه او را بيشتر رنجور مي‌كرد .


ميدان ارگ، پاتوق بنان
پاتوق استاد بنان جايي نيست جز محدوده ارگ بم. يعني خيابان بين دادگستري و ارگ، خيابان پشت راديو. كافه‌هاي خيابان صوراسرافيل ميزبان مردي بودند كه همراه با دوستان نزديك خود مثل رهي معيري و محجوبي، خستگي پايان كار در راديو را به درمي‌كردند. از كافه‌ها حالا ديگر خبري نيست. جلو ساختمان راديو تنها بازارگردها در حال رفت‌و‌آمدند؛ آنها كه مي‌خواهند چيزي بخرند و بفروشند. نشاني گرفتن يك كافه قديمي ميان مغازه‌هايي كه حالا چندمنظوره شده‌اند و با قيمت‌هاي ميلياردي خريدوفروش مي‌شوند، شوخي به‌نظر مي‌رسد حالا به‌جاي كافه‌هايي كه ممكن است مشتري چنداني هم نداشته باشند دكان‌هاي سوپراستار جا خوش كرده‌اند لابد آن روزها اين خيابان‌ها مثل حالا دودزده نبود و مي‌شد روي سنگفرش‌هايش قدم زد و نمرد. استاد بنان آخر ماه راه مي‌افتاد و پياده اين خيابان‌ها را گز مي‌كرد به سمت بانك ملي معروف توپخانه تا حقوقش را دريافت كند.
علي تجويدي در مورد پاتوق‌گردي‌هايش با استاد مي‌گويد: «شبي پس از فراغت از اجراي برنامه گل‌ها با هم بر آن شديم تا از ميدان ارگ به سوي استوديوي گل‌ها در ساختمان راديو که در آنجا قرار داشت، ساعتي بسوي شمال تهران پياده قدم بزنيم. در ميان راه بنان از من پرسيد: بنظر تو چگونه مي‌توانيم از دستگاه سه‌گاه به آواز بيات اصفهان تغيير مقام کنيم و باز از بيات اصفهان به شور و سپس به سه‌گاه برگرديم؟
هر دو در به‌دست آوردن راهي مناسب به زمزمه مشغول شديم و همچنان در يافتن پاساژي بوديم که اين تغيير مقام يا به اصطلاح مرکب‌خواني به‌گونه‌‌اي لطيف و خالي از تصنع انجام گيرد.خوب ياد دارم که ساعت خروج ما از استوديو ساعت هفت بعدازظهر بود و راهپيمايي و جست‌وجوگري ما آنچنان پي گرفت که گذشت مکان و زمان را فراموش کرديم و آنگاه به خود آمديم که يک ساعت از نيمه‌شب گذشته بود، تازه دانستيم نزديک پل رومي شميران قرار داريم و در اين مدت خستگي و گرسنگي و تشنگي را به شور و شوق هنر و پويش و همدلي از ياد برده بوديم اثر آنچه گذشت، پديد آمدن آهنگ «ياد کودکي» بود که در آن سير آهنگ از بيات اصفهان به سه‌گاه و سپس به شور و برگشت فرود به بيات اصفهان است و هر گاه اين آهنگ را مي‌شنوم ياد فراموش نشدني آن شب برايم زنده مي‌شود.

«التماس» رفتگر كوچه بنان

او مرد آقايي بود
«التمـــاس خليفه» از بالايي‌هاي خيابان جمال‌آباد پايين مي‌آيد. نه به راحتي يك پايش را به زحمت جلو مي‌كشد و عصايش را جاي پاي قبلي مي‌گذارد. سراشيبي آمدن براي پيرمرد رفتگر انگار از سربالايي رفتن سخت‌تر است. به هر مغازه‌اي كه مي‌رسد سلامي مي‌دهد و عليكي مي‌گيرد. با بچه خانم همسايه شوخي مي‌كند، بلندبلند انگار با خودش يا عابراني كه از كنارش رد مي‌شوند حرف مي‌زند، حرف‌هايي كه لابد اهالي محل از آن سر درمي‌آورند. «التماس خليفه» پيش از 50 سال است كه رفتگر خيابان جمال‌آباد و كوچه‌هاي اطرافش است و اهالي محل را به‌نام مي‌شناسد. مي‌گويد چرا به اين خانه‌ها سرك مي‌كشي، دنبال چه مي‌گردي، چه كار داري، مي‌گويم كه خانه استاد بنان، انگار حرفي دلنشين شنيده باشد و دلش مي‌خواهد در مورد آن حرف بزند. عصايش را تير مي‌كند سمت خانه قديمي استاد: «اونجاست، اوناهاش، خانه بنان، من همه خانه‌هاي اينجا را دانه‌ به دانه مي‌شناسم.»
خودت استاد را ديده بودي؟
بله، چرا نديده باشم، مثلا رفتگر كوچه‌اش بودم. گاهي مي‌آمد دم در، همه به هم او را نشان مي‌دادند كه اين بنان است، خواننده معروف.
با او حرف هم مي‌زد؟
پيرمد ابرو درهم مي‌كشد و چشم‌هاي بي‌رونقش را كوچك مي‌كند: «انگار حالت خوب نيست، خودت مي‌گي آقاي بنان، اون تو راديو و تلويزيون كار مي‌كرد. پولدار بود و خواننده بود و سرشناس همه مي‌شناختنش، من يك كارگر بدبخت، اصلا جرات مي‌كردم باهاش حرف بزنم. تو بودي، مي‌رفتي جلو حرف بزني؟»
مثلا در مورد وضعيت نظافت كوچه و اينها...
بنان مرد خوبي بود، شك نكنيد مهربان، خيلي مهربان، با كسي كاري نداشت، بي‌سروصدا سرش توي كار خودش بود، من مي‌دانستم كه نبايد بروم جلو و حرف بزنم.
در مراسم ختمش هم بود؟
چه خبر بود. اينجا شده بود مثل ترمينال جنوب، هي مي‌آمدند و مي‌رفتند. من بچه آذربايجانم، مراسم‌هاي ختم ما خيلي شلوغ مي‌شه اما نه مثل مراسم استاد بنان.

روستاي انگرود

محل تولد بنان در حال تخريب
گرچه خانه كودكي بنان در كوچه پس‌كوچه‌هاي قلهك گم‌شده و هيچ‌كس در حال حاضر نمي‌تواند نشان دقيقي از او بدهد اما در روستاي انگرود خانه‌اي قرار دارد كه محل تولد و كودكي‌هاي استاد است. روستاي انگرود در منطقه يوش قرار گرفته. از پل زنگوله، 100 كيلومتر جاده فرعي پيش مي‌رود تا به جاده هراز مي‌رسد.
نرسيده به جاده هراز روستاي يوش دامن پهن كرده، روستاي متعلق به نيما پدر شعر نو.
نرسيده به يوش سمت راست به طرف جنوب روستاي انگرود قرار دارد كه محل تولد استاد بنان هنوز هم در آن پابرجاست.
خانه‌اي كه تصويرش را در بالاي متن مي‌بينيد البته مثل هميشه از طرف مسئولان محلي مورد بي‌اعتنايي قرار گرفته و به گفته هومن صدر پسرخوانده استاد بنان چندين‌بار در مورد آن با مسئولان روستا صحبت شده تا در صورت امكان مثل خانه نيما يوشيج سروساماني به آن داده شود.
پري بنان، همسر استاد از طريق شوراي محلي روستا پيگير ماجراي خانه در حال تخريب است و هنوز كار به سرانجام نرسيده ولي اين اميدواري وجود دارد كه با همكاري مسئولان ميراث فرهنگي و شوراياري محل به وضعيت خانه در حال تخريب رسيدگي شود، جايي كه مي‌تواند خاطرات استاد بزرگ ايراني را لااقل براي هم‌ولايتي‌هايش زنده نگه دارد.
پري بنان چندان مايل به گفت‌و‌گو با خبرنگارها نيست. او ايام كهولت را مي‌گذراند با اين همه دغدغه‌هاي زنده نگه‌داشتن نام همسرش او را رها نمي‌كند. او نگران قبر بنان در امام‌زاده طاهر است.
ماجراي خانه پدري بنان را هم پيگيري مي‌كند با اين همه از جوابگويي به خبرنگارها‌ خسته شده، همه چيز را در سكوت پيگيري مي‌كند.


منبع : تهران امروز

+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:26 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |