تبليغاتX
وبلایت فرهنگی تاهنر آهنگ محسن احمدی - گفت‌وگو با «مونا برزویی»؛ ترانه‌سرا :هنرمند باید درد را بشناسد

وبلایت فرهنگی تاهنر آهنگ محسن احمدی

از هنر تا هنر

هنرمند باید درد را بشناسد :


 

*در آثار فاخر موسیقایی که در کشورمان تولید می‌شود معمولا ترانه از کار بیرون می‌زند و موسیقی نمی‌تواند خودش را به آن برساند همین مسئله باعث می‌شود برخی بگویند ترانه در کشور ما بیشتر از سایر ارکان‌ها پیشرفت کرده است، شما با این نظر موافقید؟
موسیقی پاپ از جهت چگونگی تولید، بازار مصرف و غیره به ده‌ها شاخه تقسیم می‌شود.. نمی‌دانم می‌شود همه این محصولات را در یک ظرف قضاوت گنجاند و نظری کلی داد یا نه.. اما به‌هر حال بچه‌های ترانه‌سرای ما خیلی خوب می‌نویسند.. به اعتقاد من موسیقی ما ابدا همپای ترانه حرکت نمی‌کند برای دریافتن این مسئله کافیست آثارمان را با کارهای موفق روز دنیا مقایسه کنیم که در اغلب آنها در کلام اتفاق چشم‌گیری رخ نداده بلکه مخاطبان با ملودی بیشتر از اِلمانهای دیگر ارتباط حسی برقرار می‌کنند.. ولی در موسیقی ما، بخش عمده‌ی مسئولیت انتقال ِ بار ِ عاطفی یک اثر بر دوش ِ ترانه است. انگار جملات موظفند که به تنهایی مخاطب را تحت تاثیر قرار دهند. موسیقی ما کم کم عادت می‌کند به مثابه بیگانه‌ای دست خالی و مُقلد، با بی‌میلی دوشادوش ِ کلام جلو برود و چیزی هم به آن اضافه نمی‌کند و انگار چنین قصدی هم ندارد!

*اما با این اوصاف روند موسیقی کشور ما به گونه‌ای پیش می‌رود که ترانه‌سرایان همواره مظلوم واقع می‌شوند برای کاهش هزینه یک قطعه معمولا اولین چیزی که حذف می‌شود ترانه‌سرا است و آهنگسازها و ترانه‌سراها معمولا این تصور را دارند که خودکفا هستند و خودشان از پس سرایش ترانه برمی‌آیند؟
بعضی فکر می‌کنند ابزار ترانه نوشتن تنها قلم و کاغذ و آشنایی با زبان ست. البته این‌ها هست و تنها اینها نیست. برای همین ما ترانه‌سازان بسیاری داریم ولی ترانه‌سرایانمان انگشت شمارند..

*تب تقلید در ترانه هم مانند سایر عرصه‌های موسیقی داغ است و معمولا سوژه بکری که از سوی یک ترانه‌سرا به آن پرداخته می‌شود بعدها از سوی دیگر ترانه‌سراها آن‌قدر از آن کپی می‌شود که حتی ترانه اولیه هم جایگاهش را از دست می‌دهد؟ (زیر سئوال می‌رود)
بله ترانه‌سازان عبارات و جملات دیگران را مونتاژ می‌کنند و ترانه‌سراها آن‌هایی هستند که به راستی مولف‌اند..به نظرم یک ویژگی بارز ترانه‌سازها و به قول شما کپی کارها این است که به شدت پرکارند.. البته دوستی می‌گفت شاید بشود سلیقه‌ی انتخاب واژگان، عبارات و حتی فضای ترانه‌ای را عینا تقلید کرد اما حس ترانه‌سرا را نمی‌شود سرقت کرد..هر کدام از ما رنگ و انرژی خاص خودش را در قالب واژه‌ها می‌ریزد و ما در کارهای‌مان جریان داریم.. این انرژی را دیگر نمی‌شود سرقت کرد.. به همین دلیل می‌بینیم بعضی ترانه‌ها بسیار استادانه جعل شده‌اند اما با وجود تمام امتیازات ظاهری و بازی‌های زبانی، دل‌نشین نیستند.. ترانه وابسته به حس سراینده‌اش است و خوشبختانه حس را نمی‌شود تقلب کرد.

*یکی از ویژگی‌های ترانه‌های مونا برزویی این است که مخاطب به شدت با آن احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کند، چه‌طور خودت را به این احساس نزدیک می‌کنی؟
اگر این اتفاق افتاده باشد باعث خوشحالی‌ست.. چون هیچ‌چیز در نوشتن به اندازه‌ی نزدیک و هم حس شدن با مردم برایم لذت بخش نیست.. نمی‌دانم چه‌طور می‌شود ملموس و واقعی نوشت، تنها این را می‌دانم که برای عاشقانه نوشتن و تاثیرگذار بودن لازم نیست کوله‌باری از تجربیات تلخ و شیرین را به همراه داشته باشی.. هنرمند باید درد را بشناسد، فروغ می‌نویسد: می‌بویی آن شکوفه‌ی غم را تا شعر تازه ای بنویسی....اما این به آن معنا نیست که باید آدم شکست خورده‌ای باشی تا عاشقانه‌ی تلخ بنویسی ..ابدا.. حالا که راجع به آن خانم که با اسم من کلاهبرداری می‌کرد پرسیدی جالب است بگویم ایشان داستان‌های پرحادثه و اغراق‌آمیزی! درباره‌ی چگونگی سرایش ترانه‌های من برای دیگران تعریف می‌کرده..که بسیار مرا متعجب کرد و خنداند .. این نشان می‌داد که ذهنیت بسیاری افراد این‌گونه است که داستان‌هایی که روایت می‌کنیم انعکاس زندگی شخصی مولف هستند.. پس حالا که تا این حد غمناک و تاریکند حتما از اتفاقات تاسف‌باری سرچشمه می‌گیرند که شرحش در ترانه آمده.. ولی این‌طور نیست.. به نظرم کار ما تبدیل یک واقعیت به واقعیتی دیگر است.. تبدیل یک اتفاق به اتفاقی دیگر... تبدیل غم به غمی دیگر.. به‌خاطر همین مثلا پیش آمده در سوگ عزیزی مثل مرحوم خسرو شکیبایی حس تلخم را نوشته‌ام در غالب یک ترانه که شاید با سوژه‌ای بی‌ارتباط اما با غمی به همان اندازه دلتنگ کننده ثبت شده...

*برای مخاطبان مونا برزویی همیشه این سئوال وجود دارد که او چرا هیچ‌وقت به سمت ترانه‌های منفی نمی‌رود؟
من البته ترانه‌های تاریک هم نوشته‌ام اما هرگز به سمت منفی‌نویسی گرایش نداشته‌ام... نوشتن عاشقانه‌های سالم را دوست دارم. به نظر ِ من منفی‌نویسی به‌خصوص زمانی که به سمت ِ اهانت، زشت‌گویی و معشوق ستیزی می‌رود بیشتر یک ژست ِ تصنعی و نمایان‌گر روح آسیب دیده و پر بغض مولف است تا یک حس ِ عمیق و ماندگار ِ قابل اعتنا.

*ولی در برخی از روابط عاشقانه که منجر به جدایی می‌شود نمی‌توان وجود احساس منفی را انکار کرد؟
نه وجود نفرت و خشم را نمی‌شود انکار کرد. زندگی مسلما مجموعه‌ای از احساسات منفی و مثبتی‌ست که به سراغ ما می‌آیند. اما من نمی‌توانم تصور کنم مولف سطحی‌ترین افکار و حتی انواع جملات اهانت‌آمیز را که حتما ناشی از خشم و کینه و نفرت در آن لحظه بوده، ثبت کند، و خیلی زود از این‌کار خجالت‌زده و پشیمان نشود! ابراز خشم، آن‌هم به‌وسیله‌ی اهانت به نظرم نه تنها به معنی عدم وابستگی عاطفی و نفرت نیست، بلکه نشانه‌ی ضعف و گرفتاری‌ست. ترانه متعلق به مردم است نه ترانه‌سرا.. رسانه‌ی پرمخاطبی‌ست بیش از حد تصور ما می‌تواند روی افکار و جهت‌گیری‌های احساسی جوانان تاثیر بگذارد... متاسفانه آماری وجود ندارد که نشان دهد اثرات زمزمه این دست ترانه‌ها را روی روابط احساسی مردم در آن دوره نشان دهد...

*پس موقع نوشتن ترانه به بازتاب و عواقب آن هم فکر می‌کنی و با احساس مسئولیت می‌نویسی؟
بله در حد بضاعتم، همیشه سعی کرده‌ام به قلمم متعهد باشم. مردم با زمزمه‌ی جملات ما در روابط احساسی و اجتماعی خود ناخودآگاه از ترانه‌ها الگو برداری می‌کنند.

*تا به حال پیش‌آمده که فردی بعد از دیدار با تو بگوید ترانه‌ات روی تصمیم‌گیری احساسی او تاثیر گذاشته است؟
نمی‌دانم روی تصمیم‌گیری‌های احساسی مردم تاثیر گذار بوده‌ام یا نه.. ولی به‌طور مثال هسته‌ی اصلی ترانه تقدیر راجع به یک تصمیم برای یافتن گمشده‌ایست.. که بازخورد عجیب و فوق‌العاده‌ای از آن گرفتم یا ترانه‌ی خوشبختی با اجرای آقای خواجه‌امیری راجع به گذشت یک عاشق بود..یا ترانه معجزه‌ی من که یک مثبت‌اندیشی در اوج اندوه و نا‌امیدی‌ست...

*در ترانه «خوشبختی» که با صدای احسان خواجه‌امیری خوانده شد به نوعی گذشت و فداکاری از سوی عاشق پرداخته شد که در نوع خودش جالب بود، به نظرت در دنیای واقعی هم‌چنین گذشتی وجود دارد؟
بله گمان می‌کنم احساس اگر به آن درجه از تعالی برسد با گذشت و فداکاری هم‌راه خواهد بود، نمونه‌ی عشق در عالی‌ترین مرتبه‌اش را می‌توان در وجود مادران یافت و بزرگ‌ترین فداکاری‌ها و گذشت‌ها هم مختص مادران است.

*تا چه اندازه شبیه قهرمان ترانه‌هایت هستی؟
من همانم... در کارهایم جریان دارم... طرز فکر و احساس خودم را نسبت به آن داستان می‌نویسم ... مثل بازیگری که در غالب یک نقش می‌رود... به‌همین شکل ترانه‌های سفارشی می‌نویسم یا ترانه‌های تراژدی.

*معمولا همکاری‌ات با خواننده‌هایی که با آن‌ها فعالیت می‌کنی ادامه‌دار می‌شود؟
بله معرفی من به عالم ترانه به واسطه همکاری موفقم در دو ترانه، با یکی از آهنگ‌سازان بسیار خلاق، هوشمند و متواضع صورت گرفت...که خوشبختانه تا به امروز ادامه دارد. سعی می‌کنم با همکاران نسبتا متعهد کار کنم و کم حاشیه باشم... در انتخاب‌هایم مدتی‌ست به ویترین‌های خلاقانه و مناسب برای معرفی کارم فکر می‌کنم چون چگونگی ارائه‌ی کار در سرنوشت آن بسیار موثر است.

*ترانه «کوه» تو از سوژه بکری برخوردار بود و می‌توانست به ماندگارترین اثر تبدیل شود اما آن قربانی پخش یک سریال ضعیف تلویزیونی شد؟
موافقم. کوه یک ترانه‌ی قدیمی‌ست ولی حتی یادآوری سرنوشتش با آن سریال، بعد از این همه مدت حسرت و تاسفی عمیق را در دلم بیدار می‌کند. البته بخشی از این تقصیر را به گردن می‌گیرم. گاهی ترانه‌ای در ویترینی شایسته معرفی نمی‌شود چون قبل از واگذاری آن، با همکاران در زمینه‌ی درک محتوا و ارزش کلام به دیدگاه مشترکی نرسیده‌ایم. همان‌طور که بارها به همکارانم پیشنهاد داده‌ام از صرف هزینه و زمان برای اتد ترانه‌ای که از نظر خودم کار ضعیفی بوده، منصرف شوند... زمانی که اطمینان داشتم ترانه‌ای مانند کوه پتانسیل این را دارد که در زمان خودش کاری ماندگار و تحسین‌برانگیز باشد نباید در توضیح و تفهیم این مطلب کوتاهی می‌کردم. بنابراین خودم را مقصر می‌دانم.

*تا به حال شده ترانه‌ات قربانی اجرای ضعیف شود؟
بله بسیار زیاد... آن‌قدر که شمارش آن را دیگر فراموش کرده‌ام.. و در عین حال معدود ترانه‌هایی بوده‌اند که بسیار درخشان اجرا شده‌اند که با شنیدنشان خودم بغض کرده‌ام و دلم لرزیده است.

*معمولا در چه شرایطی می‌نویسی؟
اغلب شب‌ها... یا هر زمانی که سرشار از حرفی برای گفتنم... در شب رازهایی برای شنیدن در ذهنت شناور می‌شوند.

*نظرت راجع به جلسات نقد ترانه چیست؟ فکر می‌کنی این جلسات در پرورش و کشف ترانه‌سراها موفقی هستند یا...؟
طبع شاعرانه داشتن آموختنی نیست... خود من زمانی که برای اولین‌بار در یکی از این جلسات شرکت کردم تعدادی از ترانه‌هایم منتشر شده بود و در آن زمان زیاد هم موافق حضور در این جلسات نبودم... اما نقدها را شنیدم وبه نظرم با وجود تمام مسائل، مفید آمد. مهم‌ترین ایرادی که به این جلسات می‌توان گرفت عدم حضور مستمر آهنگ‌سازان و استفاده از عقاید آن‌هاست.

*این روزها تب رپ‌خوانی در موسیقی ما داغ شده است هرچند که در دنیا تکست‌نویسی برای رپ، کار دشواری است اما در کشور ما به جز موارد معدود در کارها ضعف زیادی به لحاظ ادبی و... وجود دارد؟
همان‌طور که برایم سخت است به موسیقی پاپ با این‌همه انشعاب به‌عنوان یک پیکر واحد نگاه کنم به نظرم رپ هم مقوله‌ایست که از فرط گوناگونی کیفیت، به‌راحتی نمی‌شود راجع به آن نظری کلی داد. من با بخش گسترده‌ای از رپ که به سمت ابتذال و سخیف‌نویسی می‌رود کاری ندارم... فقط آن تکستی را که می‌پسندم، دنبال می‌کنم... مثلا از علیرضا سلیمانی، شاهین نجفی و کسانی که در این سطح قلم می‌زنند. بسیاری در این حیطه فعالیت می‌کنند اما شاید کلیت کارشان از حد یک شوخی مبتذل فراتر نمی‌رود. بنابراین جمع‌بندی کلی نمی‌کنم... تنها شنونده‌ی آن بخشی از رپ هستم که کلام در آن چند لایه می‌شود و از جسارت برای بیان تفکر و اعتراضی ارزشمند استفاده می‌شود.

*در کشور ما ترانه گفتن برای خوانندگان مجاز کار چندان ساده‌ای نیست، چراکه ترانه‌سرا در بیان احساسات عاشقانه‌اش با محدودیت مواجه است اما در برخی از موارد این محدودیت باعث بروز خلاقیت و وصف معشوق به گونه بسیار زیبا می‌شود؟ با این نظر موافقید؟
کاملا موافقم. به نظر من با نظارت صحیح بر محتوای کارها می‌شود محتوای کلام را ارتقا داد و به کارهای ماندگار و با ارزشی دست یافت... البته مهم‌ترین بخش تعریف این چهارچوب است. گاهی یک تعریف سخت‌گیرانه باعث انحراف هم می‌تواند باشد، اتفاقی که مدتی پیش شاهد آن بودیم... تولید بی‌رویه‌ی آثار منفی و ترانه‌های واسوخت... که نه به‌عنوان یک شاخه در کنار دیگر شاخه‌ها... چون در یک دوره‌ی نسبتا طولانی منفی‌نویسی به صورت سوژه‌ی غالب ترانه‌ها درآمد... به‌نظر من علت این جریان این بود که ترانه‌سرایان از گشتن به‌دنبال کشف و شهودهای تازه در چهارچوب تعریف شده، خسته شده بودند. و برای فرار از فضاهای حسی تکراری ظاهرا ساده‌ترین راه را انتخاب کردند.

*به نظرت ترانه‌های جوششی بهتر است یا کوششی؟
وقتی ترانه‌ی کوششی نوشتید و احساسش آنقدر واقعی و ملموس بود که همه آنرا جوششی دانستند، موفق بوده‌اید!

*بسیاری از ترانه‌سراها امیدوارند ترانه‌ای بنویسند که میلیونها نفر با آن هم‌ذات‌پنداری کنند سال گذشته این اتفاق برای تو افتاد انتظار می‌رفت که بعد از آن ترانه و موفقیت چشم‌گیر اسم تو در اینسرت بسیاری از آلبوم‌ها دیده شود، اما در نهایت تعجب تو کم کاری را انتخاب کردی؟
جهشی در کیفیت کلام من ایجاد نشد که تغییر رویه بدهم... از اولین ترانه‌هایم تا به امروز روی همین خط نوشته‌ام با همین نگرش، زبان و فضای حسی... و از ابتدا هم گزیده‌کار بوده‌ام... اجرای بسیارخوب، باعث شد درباره‌ی آن کار، حق مطلب به شایستگی ادا شود... از خدا ممنونم چون اتفاق خوشی بود و سیلی از انرژی مثبت مردم را به سمتم سرازیر کرد... ولی من منتظر فرصتی نبودم تا از طریق آن بتوانم ترانه‌هایم را واگذار کنم... چون متقاضیان زیادی برای اجرا ترانه‌هایمان همیشه هستند، وما از این جهت کمبودی حس نمی‌کنیم... مسئله‌ی مهم برایم اجرا شدن نیست... چگونه اجرا شدن است... اتفاقا انتشار آن کار باعث شد در واگذاری کارها حتی بیش از گذشته سخت گیر شوم.

*اینکه در این سال‌ها روی یک خط نوشتی برای تو نقطه ضعف محسوب می‌شود یا قوت؟
نمی‌دانم شاید ضعف باشد یا شاید هم قوت... باید منتظر قضاوت زمان بود...

*مدتی‌ست که در خبرها می‌خواندیم که ظاهرا فردی با نام شما دست به فروش ترانه می‌زد و...؟ در این مورد کاری انجام دادید؟
بله با چند تن از وکلا صحبت کردم و اقدامات اولیه قانونی را تا مرحله‌ی طرح شکایت و تهیه استشهادیه انجام دادم... هم‌کاری تعدادی از مجلات هم در اطلاع‌رسانی تا حدود زیادی موثر بود... این خانم ظاهرا مدتی را به جای من در بعضی محافل شرکت می‌کرده و برخوردهایش هم به‌هیچ عنوان موجه نبوده... حتی تا مرحله‌ای پیش رفته که قصد هم‌کاری با چند نفر را هم داشته... نمی‌دانم چه عاقبتی برای این‌کار تصور می‌کرده... از این‌که با اعتبار و وجهه‌ی اخلاقی من بازی شد رنجیدم و برای دختر بچه‌ی کوچکی که تحت سرپرستی ایشان زندگی می‌کند، متاسف شدم... نمی‌دانم چه بگویم...اتفاقات عجیبی می‌افتد و من هم‌چنان آرزو می‌کنم بی‌حاشیه راه خودم را بروم و بنویسم...
با تشکر :)
معتقدم ترانه‌ی خوب، ترانه‌ایست که به دست آهنگ‌سازی باهوش و با‌استعداد برسد.

نگار حسینی

+نوشته شده در جمعه دوم بهمن 1388ساعت3:28 بعد از ظهرتوسط کوروش مهرآذر | |