|
ساعت ضدآب بارهاگفته ام بارهانوشته ام واين كلمات به تكرارعادت كرده اند قلبت كه نه... ساعت ضدآبت گنجشكيست كه ازدست هيچ كس آب نمي خورد واين كلمات به تكرارعادت كرده اند همچون چشمك شبانه ستاره اي درتاريكي *** به كهكشان چشمان تو راهيست پرازشيرهاي درنده كه ازرعد شان برق ازچشم آسمان مي پرد وابر زيرش را خيس مي كند ولي ساعت تو نم پس نمي دهد واين كلمات هنوز تكرار پزيرند *** خسته نيستم ولي... نبض ساعتم دارد ازتيك و تاك مي افتد وآخرين ثانيه هاي حسرتش را باخس خسي سخت نفس مي كشد *** آهاي ساعت فروش دوره گرد باسبيل پرپشت وشلواريشمي گلو گشاد گرانبها ترين ساعت ضدآبت را خريدارم خداوكيلي چانه هم نخواهم زد من همان مشتري تكراريم من به تكرارعادت كرده ام *** خردادماه 84
|
About![]()
گفتم :قایم شو
Home
|