|
وسوسه به درون دل من راهی بود که تو تنها در آن می خرامیدی و من می مردم و نمی دانستم عاقبت خواهی کشت عاقبت خواهم مرد *** من برای تو فقط ازتو سخن خواهم گفت وبرای تو فقط هدیه ای از باغ رخت خواهم چید که جز آن چیزی نیست حول یک محوری از جنس تو افکاردرونم به تناوب دارد می چرخد دل من سرسرۀ لیزی نیست *** باز شد پنجره ای سوی تو از کنج دلم که به دریای حضور تو تماشا دارد تن من خطه بی بارانیست وتنت زمزمۀ نم نمۀ باران است ونسیمی که تو را می کشد ت سوی من از بهر کجا خواهد بود؟ من به آن لحظه شمارش دارم من به دستان تو خواهش دارم وهنوز از سر دیوار امیدم پیداست که تو را خواهم دید! وتو را ازسر آن شاخه دیلاق کهن خواهم چید من همان وسوسۀ گم شده در ورطۀ اضمحلالم من برای تو وآن لحظه شمارش دارم 20/2/86
|
About![]()
گفتم :قایم شو
Home
|